چهره ای متفاوت از شخصیت شما . این شعار یک آتلیه عکاسی است . به این فکر کردم که اگر این آتلیه سالها قبل افتتاح شده بود چه شخصیت های تاریخی  جذب این تبلیغ میشدند . آیا چهره نباید بیانگر شخصیت واقعی باشد ؟ یا باید همیشه نقاب زد ؟ آیا میشه یه شخصیت ضعیف با عزت نفس کم و خودپسند و دهن بین و حسود و .. رو جوری نقاشی گرد که همه فکر کنند : اوه عجب آدم محکم و با عزت نفسی ؟ آیا اگر شخصیت خودمون رو پشت عینک های آفتابی ، پشت چهره نقاشی شده ، پشت مدل مو ، و پشت خیلی چیزهای دیگه قایم کنیم آیا میتونیم خودمون رو هم گول بزنیم ؟
 
 
یه آقایی وایساده بود سر کوچه و به دروغ به مردم میگفت ته کوچه آش میدن . بعد از مدتی که دید مردم فوج فوج یدخلون فی کوچه دچار این توهم شد که نکنه واقعا آش میدن !!!؟
 

مراجعین به آتلیه :
 
- دانشجوی ترم 2 کامپیوتر : سلام یه چهره خفن علمی - تجاری میخوام که هر کی نگام میکنه یاد بیل گیتس بیافته .
- بساز بفروش : یه چهره مهندس معماری میخوام در حد  فرانک لوید رایت  اگر نشد  ریچارد مایر.
- جوان پشت کنکوری ساکن شهرک های اقماری : چهره یه دانشجوی روشنفکر ارشد برق شریف رو میخوام ترجیحا ساکن کامرانیه که عشق کاناداست
- معلم کلاس اول : (فکر نمیکنم معلم ها جز آدمهایی باشند که بخواهند چهره ای مفاوت از شخصیت داشته باشند )
- هنر جوی جلسه سوم گیتار : نیازی به تغییر چهره نیست ، همین که سازمو دستم بگیرم تو خیابونا پرسه بزنم کافیه .
- و ...

انگار در دنیایی که زندگی میکنیم ، مردم از روی چهره و ظاهر در بازه شخصیت آدمها قضاوت میکنند . شاید بگویید "تا مرد سخن نگفته باشد  عیب و هنرش نهفته باشد " اما یادت باشد پنهان کردن عیب و هنر پشت چهار تا جمله از آلبر کامو یا وودی آلن یا صحبت در باره رئالیسم جادویی فلانی یا پست مدرن های اخیر بهمانی کار ساده ایست .
 
من شیفته صداقت و سادگی ام . بعضی وقتها فکر میکنم صد سال دیر به دنیا اومدم  یا شاید هم صد سال زود !! کسی چه میدونه  
 

 در بيست و يک سالگي در تجارت شکست خورد
در بيست و دو سالگي در انتخابات مجلس راي نياورد
در بيست و چهار سالگي مجددا در تجارت شکست خورد
در بيست و شش سالگي همسرش را از دست داد
در بيست و هفت سالگي به ناراحتي شديد عصبي مبتلا شد
در سي و چهار سالگي در رقابتهاي انتخاباتي کنگره شکست خورد
در سي و شش سالگي باز هم در رقابتهاي انتخاباتي کنگره شکست خورد
در چهل و پنج سالگي ميخواست سناتور بشود اما شکست خورد
در چهل و هفت سالگي ميخواست معاون رئيس جمهور شود ولي شکست خورد
در چهل و نه  سالگي در انتخابات مجلس شکست خورد
آبراهام لينکن بعد از سالها ناکامي و شکست در پنجاه و دو سالگي رئيس جمهور شد .

شکسپير : " شکها به ما خيانت ميکنند ، زيرا با ايجاد ترس موجب عدم تلاش ما و از دست دادن آن موفقيتي ميشوند که ميتوانيم بدست آوريم"

بعضي وقتها فکر ميکنم من که بيست و چهار سال دارم هنوز بايد منتظر واقعه هاي بزرگ زندگي باشم . ميگم واقعه . نه شکست .چون از طرفي (الخير في ما وقع) و از طرف ديگر  چون باور به شکست يکي از راههاي مسموم کردن ذهنه . چيزي به نام شکست وجود نداره ، آنچه که بدست مي آيد نتيجه است و بس . تنها زماني در زندگي شکست ميخوريم که ديگه زنده نباشيم . Mark Twain نويسنده مشهور فرانسوي ميگه "هيچ منظره اي غم انگيز تر از مشاهده يک جوان بدبين نيست چون افرادي که شکست را باور دارند يک زندگي سراسر سياه را براي خود تضمين ميکنند .  Robert Scholler يک سوال مهم مطرح ميکنه : " اگر بدانيد که در کاري شکست نميخوريد چه خواهيد کرد ؟ "

و باز فکر ميکنم (بله ! گاهي از اين کار ها ميکنم ) و به اين نتيجه ميرسم که ترس از شکست از خود شکست بدتره . و باز دوباره فکر ميکنم که  ترس ، از ترس از شکست بدتره . متاسفانه مردم ميترسن و چون ميترسن تلاش نميکنن . ياد داستان مسجد مهمان کش مولانا افتادم که  يک حکايت گوش کن اي نيک‌پي  مسجدي بُد بر کنار شهر ري هيچ کس در وي نخفتي شب ز بيم  که نه فرزندش شدي آن شب يتيم  ، تا يه جووني پيدا ميشه که ميخواد شب تو مسجد بخوابه . مردم ميترسوننش که فلاني مسجد مهمان کشه . جوون گوش نميده و شب ميخوابه . وسطاي شب صداهاي عجيب و مهيب بلند ميشه . مهمان هاي قبلي از ترس اين صدا مردن وگرنه طبل توخالي بوده . اي دهلهاي تهي بي قلوب قسمتان از عيد جان شد زخم چوب  .

آقای صفر و نیم


گفتمش بیا ماه پیشانو پیمون ببندیم / جون جونم آی جون جونم / گفت باشه ولی قول بده که دائم بخندیم / جون جونم آی جون جونم / گفتمش دروغ میگی ماه پیشونی تو مستی / گفتش باور کن با تو می مونم تا تو هستی / گُفتمش فدای غمزه گِردُم / دلخوشُم که تو ره نومزه کِردُم / پیش پات می شینُم دو زانو / آخ ماه پیشانو جان ماه پیشانو / گُفتمش آهای ماه پیشانو / گفت جونِ جونوُم / جونِ جونوُم آی جونِ جونوُم / گُفتمش بگو غنچه گُل کو / گفتش لبونُم / جونِ جونوُم آخ جونِ جونوُم / گُفتمش چرا ماه پیشانو نا مهربونی؟ / گفت میخوام بسوزونُمت تا قدرُم بدونی


  مصاحبه شغلی

در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شركتی، مدیر منابع انسانی شركت از مهندس جوان صفر كیلومتر ام آی تی پرسید:  برای شروع كار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟

مهندس گفت: حدود 75000 دلار در سال، بسته به اینكه چه مزایایی داده شود.

مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره 5 هفته تعطیلی، 14 روز تعطیلی با حقوق، بیمه كامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیك و مدل بالا چیست؟

مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی می‌كنید؟ 

مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما یادت باشه اول تو شروع كردی.

 


                                   توپولف         تصویر مربوطه

 


توصیه :

  تو خود باغ بهشتی ؛ به تو سوگند  /  داستان مسجد مهمان کش  مولانا / در جستجوی چاه آقای صفر و نیم / رباعیات خیام نیشابوری / سفرنامه ناصر خسرو  قبادیانی / اسرار التوحید فی مقامات ابوسعید ابوالخیر  / بخشش جبران خلیل جبران / داستان زاهد توبه شکن مخزن الاسرار نظامی / آنگاه پس از تندر اخوان ثالث/پلنگ سعید بیابانکی /