ماه و سیاه چاله
مدتها بود که مردمان زمين ماه را تحويل نميگرفتند .ماه از اين بي مهري ها خسته شد . تصميم گرفت ديگر دور زمين نچرخد . همانجا سر جايش وايساد و به زمين نگاه کرد . ديگر روي زمين جزر و مد اتفاق نيفتاد . زميني فهميدند خبري شده. مردمان نيمکره اونوري ماه را فراموش کردند و مردم اينوري از ديدن روي ماه خسته شده بودند . بنابر اين به ماه گفتند يا بچرخد يا برود يک جاي ديگر . ماه قهر کرد و تصميم گرفت برود دور مريخ بچرخد . اما مريخي ها به ماه گفتنند که خودش را خسته نکند و ماه نميخواهند . ماه خسته تر از آن بود که برود يک سياره ديگر پيدا کند و دورش بچرخد ، روي برگشتن به زمين هم نداشت . نقشه اش را از جيبش در آورد و ديد که نزديکترين سياه چاله دو هزار سال نوري فاصله دارد . چشمانش را بست و يک دستش را زد به مريخ و با يک شتاب اوليه خود را در فضاي بيکران به سوي نزديکترين سياه چاله رها کرد .
در طول راه شهاب سنگ هاي بسياري به سطحش برخورد کردند و ماه که ديگر دغدغه چرخيدن نداشت پذيراي همه ي شهاب سنگ ها شد ، بعد از چند سال از شروع حرکت در کهکشان اين خبر پيچيد که ماهي هست که به هيچ شهاب سنگي نه نميگويد . شهاب سنگ هاي سرگردان که از ذوب شدن در اتمسفر سياره هاي ديگر ميترسيدند از گوش تا گوش کهکشان به سمت ماه حرکت کردند . در طول چندين هزار سال حرکت ماه ، ميليون ها شهاب سنگ روي ماه فرود آمدند و ماه بزرگ شد . يک روز ماه به سياه چاله رسيد . سرش را آروم روي سياه چاله آوورد تا عمق آن را ببيند .
سياه چاله عميق بود و بوي مرگ ميداد . ماه نامه اي که دوهزار سال نوري قبل نوشته بود را از جيبش در آورد و دوباره خواند . ماه که حالا ديگر بزرگتر شده بود به نامه ي بچه گانه اش خنديد . آن را پاره کرد و توي سياه چاله انداخت . نگاهي به آن سوي کهکشان کرد . آنجا که منظومه شمسي زماني خانه اش بود . ماه تصميم گرفت برگردد . پس دستش را گذاشت لبه سياه چاله و با يک شتاب اوليه از همان مسیری که آمده بود در فضا رها شد. دو هزار سال نوري گذشت تا دوباره به زمين رسيد . مردمان زمين که در کتاب هاي تاريخ خوانده بودند که زماني يک ماه دور زمين ميچرخيده و نيکان آنان او را رنجانده اند حال ماه را با بزرگتر و باشکوه تر از آن ميديدند که دور زمين بچرخد . پس از ماه خواستند به جاي زمين و در مدار آن به دور خورشيد حرکت کند و به زمين دستور دادند که دور ماه بچرخد . / ماه و سیاه چاله. اثر آقای صفر و نیم
ای برادر ( و البته ای خواهر) قصه چون پیمانه است / معنی اندر وی مثال دانه است / دانه ی معنی بگیرد مرد (و همچنین زن) عقل / ننگرد پیمانه را گر گشت نقل .
بدانید و آگاه باشید که داستان بالا یک اشکال منطقی دارد که به کسانی که آن را بیابند یک عدد بلیط رفت و برگشت بی آر تی از آزادی تا امام حسین اهدا میشود .
اس ام اس از زن بی قرار / شبای بارون زده از فرشته ای با کفش های کتانی / بسته ي پيشنهادي... عقاید یک دلقک / زندگي که گريخت جلال آل احمد / دو قفس جبران خلیل جبران / حكايت چهار درويش زروئی نصر آباد / شعری از سیف اله فرقانی استامینافون/ رؤياهايم را ميفروشم گابریل گارسیا مارکز / کورلئونه و دریانوردی آقای صفر و نیم /رفته بودم تا جای خالی دیوار را ببینم توکا نیستانی / کنترل کیفیت بانو / انتخاب سوپي اثر اُ هنری / زين پس يادم هست دیوانه در جهان مسطح