اگر روزی روزگاری گذرتان به پلیس راه "شازند" افتاد حتما از تماشای موزه ی هنر های معاصر پلیس راه دیدن کنید . این موزه در واقع کلکسیونی از انواع و اقسام تابلو های راهنمایی و رانندگی است که به طرز هنرمندانه ای به سبک سورئال در کنار هم چیده شده اند . به عکسی که از یکی از تالار های این موزه مدرن گرفته شده است دقت کنید . هنرمند مربوطه در اوج الهام از نئو امپرسیونیسم  دهه هشتاد زیرکانه به چینش اسطوره ای تابلو ها پرداخته که بنده از چپ به راست برای شما هنر دوستان ترجمه میکنم :  خطر سقوط در آب ، جاده شیب دارد ، شیبش 12 درجه است بعد از اونوری شیب دارد و سپس به تقاطع خفنی میرسید که جاده باریک و دوطرفه میشود و ضمن داشتن دست انداز محل عبور غزالان وحشی و گاو های اهلی نیز میباشد ئه ئه وایسا وایسا چراغ قرمز .

 

 یکی دیگر از تالار ها اوج هنر به مرحله بلوغ رسیده تا آنجا که ضمن راندن از سمت چپ توقف و بوق زدن در دوطرف ممنوع  میباشد ضمن اینکه شما هنر دوست عزیز با محدودیت طول و عرض و ارتفاع مواجهید و ضمنا تا دیدن آخرین تابلو مجاز به حرکت بالای سرعت چهل کیلومتر نمیباشید .

 

تابلو ها قرار داد هایی هستند میان همه . قرارداد هایی برای ایجاد نظم . قرار داد هایی که باید در جای خود نصب شوند . جاده باریک میشود باید یک کیلومتر قبل از باریک شدن جاده نصب شود وگرنه اگر در حیاط پلیس راه  کلکسیون شود همان ارزش هنری را دارد که در بالا اشاره کردم . قوانین هم مانند تابلو ها قراردادند برای ایجاد نظم . قوانین هم اگر لابلای سطور قطور کتابهای حقوقی و ایضا در کتابخانه های شیک کلکسیون شوند و هر وقت بازشان میکنی بوی چاپخونه بدهند همانقدر خنده دارند است که تابلو های بالا .


اگر خواندید و مشتری نشدید من همیشه اینجا هستم یخه ام را بگیرید

ازخودم: به چند نفر بیکار باحال نیازمندیم

از خودم : تعدادی معلم، قاچاقی وارد کشور شدند

از دوستان :  آقا ببخشید من گدا نیستم

از دوستان : دیوارها می گویند همه عاشقان بروند به جهنم

 


در پی تغییر ملیت موش های تهران؛
پذیرش پناهندگی آلبرت موش بلژیکی
 
مدير عامل شركت ساماندهي مشاغل شهر تهران گفت: موش‌هاي كه در سطح شهر تهران هستند بيشتر بلژيكي بوده و با كالاها وارد كشور شده‌اند. در همین رابطه به سطح شهر رفتیم تا با چند تن از این اتباع بیگانه ساکن جوب های تهران مصاحبه کنیم.
در خیابان ولی عصر جنب درب ورودی پارک ملت جلوی یکی از بستنی فروشی ها یک موش پیدا کردیم این هوا. از پرز های بلوندش فهمیدیم حتما خارجی و احتمالا اروپایی است. لذا با انگلیسی دست و پا شکسته اقدام به برقراری ارتباط کردیم که دیدیم موش مورد نظر مثل بلبل فارسی حرف می زند . کاشف به عمل آمد اسمش آلبرت است و متولد بروکسل. بنده خدا اول فکر کرد ما از اداره مهاجرتیم و چون کارت تردد در جوب های تهران ندارد آمده ایم جلبش کنیم و برگردانیم اش بروکسل.
کلی به دست و پایمان افتاد و از اوضاع بد جوب های بلژیک گفت. بنده خدا آلبرت هق هق کنان التماس می کرد که برش نگردانیم به جوب های تمیز بروکسل. می گفت شرایط زندگی آنجا خیلی سخت است و یک جور هایی دارند آنها را نسل کشی می کنند. می گفت آرزو های همه ی موش های بروکسل، زندگی در یکی از همین کلان شهر های در حال توسعه است و یک جور هایی بهشت گمشده موش های اروپایی است.
کاشف به عمل آمد سالانه کلی از موش های بروکسل به خاطر شرایط سخت و فزونی گربه های خانگی و تمیزی بیش از حد اماکن عمومی اقدام به فرار مغزها کرده برای یک زندگی بهتر به صورت قاچاقی وارد تهران می شوند. 
آلبرت می گفت: سال اول با موش های ایرانی مشکل داشته اما با زیاد شدن مهاجران بلژیکی سندیکا تشکیل دادند و الان یه جور هایی جوب هایی ولی عصر را تبدیل به محله بلژیکی های مقیم مرکز کرده اند.
آلبرت البته از اوضاع بد برخی موش های خارجی در یافت آباد تهران خبر داد و از برخود جانبدارانه شهرداری منطقه هجده با موش های بلوند و مو بور گلایه کرد. اما در کل رشد جسمی و ابعاد فیزیکی موش های مهاجر را خوب ارزیابی کرده اظهار امیدواری کرد در صورت مساعد شدن وضع جوب های بروکسل به وطن برگشته و به اصلاح ژنتیک موش های نی قلیون و لاغر مردنی بروکسل بپردازند.
وی جوب های خیابان شریعتی را بهترین محله تهران برای زندگی خواند و گفت این جوب بین تمام موش های اروپایی معروف بوده و اظهار امیدواری کرد تا شرایط مهاجرت تسهیل شود که موش های اروپایی مجبور به ورود غیر مجاز نشوند.
وی در پایان با تشکر از شهردار تهران به خاطر ایجاد بستر مناسب برای موش های مهاجر حجم زباله های درون جوب ها رو بسیار خوب ارزیابی کرده خواستار ادامه نسل کشی گربه های تهران شد.
 

سعدی : ياد دارم که در ايام جوانی گذر داشتم. به کويی و نظر با رويی در تموزی که حرورش دهان بخوشانيدی و سمومش مغز استخوان بجوشانيدی، از ضعف بشريت تاب آفتاب هجير نياوردم و التجا به سايه ديواری کردم، مترقب که کسی حر تموز از من به برد آبی فرونشاند که همی ناگاه از ظلمت دهليز خانه ای روشنی بتافت، يعنی جمالی که زبان فصاحت از بيان صباحت او عاجز آيد، چنانکه در شب تاری صبح برآيد يا آب حيات از ظلمات بدر آيد، قدحی بر فاب بر دست و شکر د رآن ريخته و به عرق برآميخته. ندانم به گلابش مطيب کرده بود يا قطره ای چند از گل رويش در آن چکيده. فی الجمله، شراب از دست نگارينش برگرفتم و بخوردم و عمر از سر گرفتم.

خرم آن فرخنده طالع را كه چشم / بر چنين روى اوفتد هر بامداد /مست بيدار گردد نيم شب /مست ساقى روز محشر بامداد


 توصیه ها :
 
صورتک سینه سپید کاغذ / شترمرغ در منزل آقای صفر و نیم / تهيه كننده در زير كاناپه چخوف