همه ی صغری کبری ها را میچینم که نتیجه های اکبر و اصغر را بگیرم . بنابر این اگر صغری کبری دوست ندارید یکهو بروید نتیجه ها را بخوانید . در حالیکه معتقدم همه ی لطفش به همین صغری کبری هاست .

 اول از همه متذکر بشوم که کاشت داشت و برداشت سی A سی ممنوع . هر کس دیگری در هر دو یا سه لت دیگری این کار را به این روش انجام میداد این مطلب همینطور نوشته میشد که الان میبینید .

صغری کبری ها :

 این طرح موسوم به هدفمند کردن یارانه ها ، اسمش خیلی خوب است . ذاتا هم منطقی است . در تمامی ممالک مترقی هم سوبسید ها هدفنمد است . حالا اگر زیر سبیلی رد کنیم این موضوع را که هیچ کجا پول نقد دست ملت نمیدهند چون میدانند ملت میروند سه سوته خرجش میکنند یا به زخم و زیلی های زندگی میزنند و ناچارا بپذیریم که واریز پول نقد یعنی همان هدفمندی یارانه ها . سه نکته به ذهنم میرسد که مغفول مانده .

 

 

اما قبل از نکته ها بهتر است بدانیم که در ابتدای هر سال بودجه ی مملکت روی فروش نفت بسته میشود ، بحث نظامی تقریبا یک چهارم بودجه ی هر ساله را به خود اختصاص می دهد (به انضمام باقی مخارج مربوط به پرسنل نیروهای مسلح) . طبیعی است اشکالی هم ندارد . بهداشت و درمان کمتر از یک سوم بودجه که معتقدم باید بیشتر هم باشد و آموزش و پرورش و آموزش عالی هم نزدیک یک چهارم از بودجه که باز هم طبیعی است و هر چه هزینه شود کم است . باقی بودجه که رقم بالایی هم هست صرف نگهداری و چرخاندن چرخ زنگ زده ی اداره جات ها و سازمان ها و وزارت خانه هایی میشود که سبک اداره آنها بر اساس تفکرات بوروکراتیک وبر و بر طبق اصول تقریبا منسوخ فایول است . مثال میزنم  :

 دانشگاه آزاد با همه حرف و حدیث هایش یک بنگاه خصوصی است . بنابر این میتواند یک واحدش را که هفت هزار دانشجو دارد با بیست کارمند بچرخاند . اما همین دانشگاه های دولتی بیخ گوشمان به ازای هر ده دانشجو یک کارمند دارند که صبح با سرویس دانشگاه می آید ، تا ساعت 10 صبحانه اش را میخورد ، تمامی تلفن هایش را با تلفن دانشگاه میزند در حالی که هیچ مراجعه کننده ای ندارد چون تنها وظیفه اش صدور گواهی اشتغال به تحصیل است و مگر هر روز چند نفر تقاضا دارند . میگفتم ، ناهار دانشگاه را میخورد و با سرویس دانشگاه بر میگردد و سر ماه حقوقش را میگیرد .

 

این اتفاقی است که در اکثر سازمان های ما می افتد چه این دو یا سه لت باشد چه از مریخ کسی پرزیدنت شود . این اتفاقی است که پنجاه سال است می افتد . پس تا اینجا متوجه شدیم که هزینه ی هنگفتی در اینجا تلف میشود . شاید بگویید خوب در نهایت میرود به جیب کارمند که او هم جزئی از مردم است . خوب بگویید .

 حالا نوبت نکات

 یا اکبر و ها و اصغر ها :

 نکته مغفول اول :

منطقی است که مثلا دو یا سه لت یارانه را نقدا پرداخت کند و سپس از فیش برق و آب و اینها یارانه های اعمالی خود را بردارد . مثلا اگر 20 هزار تومن قبلا قبض می آمده حالا 70 هزار تومن بیاید . یعنی 50 تومن هزینه کرد دو یا سه لت بوده برای رساندن برق به چراغ حمام شما . نکته اینجاست که این 50 هزار تومن معلول همان سیستم کند اداری و تجهیزات فرسوده ی نیروگاه ها و پول هایی است که مثلا شرکت برق به کارمندانش میدهد . که نسبت به نرم جهانی بالاست . حالا این که هزینه تمام شده زیاد است تقصیر کیست ؟ و چه کسی باید تاوان آن را بدهد ؟ دو یا سه لت ؟ یا مردم ؟

 جواب من : مهم نیست چه کسی !! این هزینه ایست که سیستم باید متحمل شود ، تا به خودش فشار بیاورد که هزینه های تولید را کم کند . چه مردم چه دو یا سه لت نتیجه اش باید منجر به این بشود که مثلا اداره برق مثل یک بنگاه خصوصی اداره شود و نیروگاه ها به روز شوند یا تغییر فناوری دهند . بنابر این معتقدم قبل از اصلاح الگوی مصرف باید الگوی تولید اصلاح شود .

جواب شما ؟

 نکته مغفول دوم :

 یارانه از کجا می آید ؟ از مازاد فروش نفت و هزینه ای غیر از چهار دسته ای که ذکر شد . حالا هر چقدر هزینه ی سازمان های عریض و طویلی که عملا فاقد کارایی هستند کم شود به حجم یارانه ها اضافه میشود . بنابر این اگر مثلا هزینه رساندن برق به چراغ حمام شما از 50 هزار تومن به 40 هزار تومن کاهش یابد از آن طرف باید 81 هزار تومن شما بشود 91 هزار تومن . و نام این میشود افزایش قدرت خرید ، نام این میشود رفاه ، نام این میشود توسعه متوازن ، و نام های دیگر .

 نکته مغفول سوم :

 به نظر شما تا وقتی که کنتور های آب مشترک است . صحبت از بهره وری و تغییر الگوی مصرف و .. فایده داره ؟ وقتی زیر دوش آب گرم در حال باز خوانی تصنیف های دهه چهل هستیم اگر خدای نکرده یک لحظه بزند به سرمان که شیر را ببندیم ، یکهو این فرشته کوچولوی وسوسه ، روی شونه هامون ظاهر میشه و میگه : این کبری خانوم همسایه پایینی سه تا بچه داره ، این همه شست و شو و رفت و روب داره ، اونوقت پول آبشو تو بدی ؟

اما وقتی کنتور مشترک نباشد ، به محض اینکه این وسوسه گر پیدایش شود همچین با پشت دست میذاری تو دهنش که دندوناش بریزه کف حموم و میگی : کره بز پولشو باید خودم بدم .


 سر درس پردازش تکاملی یک استادی داشتم که چون درسش را دوست داشتم خودش را هم . لیکن دو ماه قبل از امتحان ترم درس را به انضمام مقالات مربوطه خوانده و دو شبیه ساز ژنتیک الگوریتم بیس هم برای درسش نوشتم که تا چند ترم بعد هم سر کلاسای پردازش تکاملی به دانشجوهاش نشون میداد . دیروز به مدد فناوری یکهو دیدیم بعد سالها آنلاین شد و سراغ ما را از خودمان و گرفت و از خودش گفت که رفته است  برای دکترای هوش مصنوعی ، بلاد فرنگ (تصویر مربوطه) راستش را بخواهید از اوصاف دانشگاه و سخت گیری اساتید و اینکه با داشتن ۱۶ عضو هیات علمی در دپارتمان هوش مصنوعی امسال تنها سه دانشجو از چین و روسیه و ایران برداشته و دوره ی دکترایش چهار ساله است و دیگر امکانات توپ در اختیار دانشجو ها برای پژوهش و محیط زندگی  و معماری ساختمان ها و کتابخانه ها و همه و همه .... به انضمام گشت و گذار در سایت مربوطه  ، وسوسه شدم که برای چهار سال هم که شده فرار مغزها شوم .حالا MIT نشد Stanford زیر سایه پروفسور مک کارتی ، آن هم نشد ،  EMU در جوار همین استاد پردازش تکاملی خودمان  .   EMU نشد ، چاره چیست به همین SBU  خودمان قناعت میکنیم .

 

 نمیدانم این چه صیغه ایست که محیط های آکادمیک اینقدر مرا وسوسه میکنند ؟ آخه شما کلاس رو ببینید آدم حظ میکنه . دلش میخواد همه ی عمرش رو تو کلاس و حیاط دانشگاه و کتابخونه هاش سر کنه .

 


 پیشنهاد

گرمابه عمومی / رویای ناپلوئونی آقای صفر و نیم / عجب صبری خدا دارد     معینی کرمانشاهی / در ژرفای سکوت ادگار لی ماستر  / نزد سلماني چخوف / این صندلی همیشه برای توست الهام / حکایت دل بولفضول الشعرا / شب نشینی های من و بابام ( 1 )  نئو / اعترافات کودکی ... توطئه /