در زمانهای دور کلان شهری بود به نام سبا  که به اندازه ده برابر بزرگترین کلان شهر آن دوران جمعیت داشت ، اما تنها سه نفر ساکن آن شهر بودند .
 اولی کوری بود که خیلی چیزها میدید
دومی کری بود که بسیار چیز ها میشنید
و سومی عور برهنه ای بود که دامن بسیار درازی داشت
 این سه نفر یک روز سیزده به در تصمیم گرفتند از شهر بروند بیرون تا سبزه گره بزنند
بعد از وصل کردن طناب به درخت جهت تاب بازی ، یک عدد مرغ را درون دیگی گذاشتند و پختند .

 
لکن از بدمینتون و تاب بازی و قلیون که فارغ شدند مرغ را خوردند .

اون مرغ چیزی جز استخوان نداشت .
اما این سه نفر از خوردن اون مرغ چاق شدند .
 به اندازه یک عالم بزرگ شدند .
ولی با همه بزرگی از درز زیر در رفتند بیرون .

 
این داستان کل عالم است :

کر امل را دان که مرگ ما شنید    مرگ خود نشنید و نقل خود ندید
حرص نابیناست بیند مو بمو   عیب خلقان و بگوید کو بکو
عیب خود یک ذره چشم کور او   می‌نبیند گرچه هست او عیب‌جو
عور می‌ترسد که دامانش برند   دامن مرد برهنه چون درند
مرد دنیا مفلس است و ترسناک    هیچ او را نیست از دزدانش باک
او برهنه آمد و عریان رود      وز غم دزدش جگر خون می‌شود

  داستان اهل سبا را بخوانید


 

LIFE by Edward Rowland Sill

Forenoon and afternoon and night,--Forenoon
And afternoon, and night,--Forenoon, and--what
  ? The empty song repeats itself. No more
Yea, that is Life: make this forenoon sublime
This afternoon a psalm, this night a prayer
And Time is conquered, and thy crown is won

 

 Edward Rowland Sill

 


 هر لحظه به شكلي بت عيار بر آمد، دل برد و نهان شد / هر دم به لباس دگر آن يار بر آمد، گه پير و جوان شد / گاهي به تك طينت صلصال فرو رفت، غواص معاني /گاهي ز تك  كهگل فخار بر آمد، زان پس به جهان شد / گه نوح شد و كرد جهاني به دعا غرق، خود رفت به كشتي / گه گشت خليل و به دل نار برآمد، آتش گل از آن شد / يوسف شد و از مصر فرستاد قميصي روشنگر عالم  /از ديده يعقوب چو انوار برآمد، تا ديده عيان شد / حقا كه هم او بود كه اندر يد بيضا مي كرد شباني  / در چوب شد و بر صفت نار برآمد، زان فخر بيان شد / مي گشت دمي چند بر اين روي زمين او از بهر تفرج / عيسي شد و بر گنبد دوار بر آمد، تسبيح كنان شد / بالجمله هم او بود كه مي آمد و مي رفت هر قرن كه ديدي / تا عاقبت آن شكل عرب وار برآمد، داراي جهان شد / منسوخ چه باشد چه تناسخ به حقيقت آن دلبر زيبا / شمشير شد و در كف كرار برآمد، قتال زمان شد / ني ني كه هم او بود كه مي گفت انا الحق در صوت الهي  / منصور نبود آن كه بر آن دار برآمد، نادان به گمان شد / رومي سخن كفر نگفته است و نگويد، منكر نشويدش / كافر بود آن كس كه به انكار برآمد، از دوزخيان شد


   -    چرا اینجا صد رحمت رو با هـ دو چشم نوشتن؟
-    عزیزم تا رد نکردیم بپیچ، صدر-همته!

    اسم دکترت چیه؟
-    دکتر ترابی
-    منظورم اسم کوچیکشه
-    فیزیو

نشتی‌های قلم(10) استاد احمد


معمای نارگیل

در جستجوی غذا

دعوای گنجشکا

 زیر پل خاجو


 پیشنهاد 

نقشه تنهایی ام  الهام / حلاج / ترانه ای از مجموعه ی"سمفونی جیرجیرکها" /گپ ناب29 وب گپ / درنگ ... سعید بیابانکی /وضعیتی است ... نئو / شعری از دی.اچ.لارنس 1930-1885 /برنج بیژن و خلبان بی کار آقای صفر و نیم / از خاطرات يك ايده آليست چخوف / کلیله و دمنه - 5 / ذکر معروف کرخی  تذکره الولیا / مرگ مدام در ماوراة عشق  گابریل گارسیا مارکز / سرگذشت دانه برف صمد بهرنگی / قاعده در بیان اقسام فضیلت  گلشن راز / دو قفس جبران خلیل جبران /راست‌ترين راستي زندگي /شب قدر است٬ لبخندی بزن ٬ مولای درویشان! / یادم تو را فراموش! دستنوشته های مترسک