الان چهار سال میشه که میشناسمش . چهار سال پیش برای اولین بار دیدمش . تو سایت اینترنت دانشگاه .شخصیتش خیلی برایم جذاب بود . یک خانم محترم که وقار خاصی داشت . با بقیه فرق میکرد .یادمه چند بار در موردش یعنی بهتر بگم در مورد اینکه یه درخواستی ازش کنم با مامانم حرف زدم . مامانم پاشو تو یه لنگه کفش کرد و گفت نه . گفت هنوز زوده . بذار درسات تموم شه بعد . ولی دیگه نمیتونم . همون روز های اول تلفنش رو هم پیدا کردم ولی هیچوقت بهش زنگ نزدم. راستش میترسیدم . نه بهتر بگم فکر میکردم هنوز زوده که بهش زنگ بزنم .اصلا شاید زبون همدیگه رو نفهمیم . اصلا زنگ بزنم چی بهش بگم ؟  نمیدونم . بار ها از خودم پرسیدم که چرا بهش زنگ نمیزنم و همه چیز رو بهش نمیگم . بعد به خودم گفتم که شاید این راهش نباشه. یادمه  همون ۴ سال پیش عکسش رو هم گیر اووردم .  الان دو ساله که عکسش رو صفحه مانیتورمه . و هر روز  و هر روز که پای کامپیوتر میشینم آرزو میکنم که کاش من  پیشش بودم . تو این چهار ساله خیلی سعی کردم بیشتر بشناسمش . ولی ... . دو چیز در مورد این خانم منو مجذوب کرده یکی وقارش و یکی درس خوندنش . شاید چون مثل خودمه . البته من تو درس خوندم کلی باهاش فاصله دارم و شاید چند سال نوری-علمی دیگه هم بهش نرسم . اما فکر کنم من لیاقت این رو دارم که ازش درخواست کنم . نمیدونم . امروز به خودم قول میدم ..... نمیدونم . فقط امیدوارم . از خدا میخوام که منو قبول کنه .

 

پانوشت : راستش چهار سال بود که این جمله ها بغضم رو گرفته بود ولی حالا که دیگه دلم رو زدم به دریا و به قولی دارم خودم رو افشای عالم و ادم میکنم .پس بذار نه تنها خودش بلکه عالم و ادم بدونن که اون خانم محترم کیه . امیدوارم که از دست من ناراحت نشه ولی من این کار رو میکنم .میدونم که دارم بدون اجازه این کار رو میکنم  اما  اما  .... اگر فکر میکنی که با رفتن به لینک زیر داری تو دفترچه خاطرات من دنبال یه عکس میگردی درست فکر میکنی...

عکس و اسم