بله . من بودم و علیرضا شیرازی و تیم برنزلی ، تو پارک طالقانی نشسته بودیم قرار بود آبگوشت بخوریم و در مورد آینده وب جهانی اختلاط کنیم . تکلیف سند چشم انداز ده ساله ی آتی اینترنت که مشخص شد تیم برنزلی عذر خواهی کرد گفت که منو از آبگوشت معاف کنید که اگه دیر برسم خونه خانومم راهم نمیده  و خلاصه نموند و رفت . بله . من موندم و علیرضا شیرازی  و صحبت تو صحبت اومد ، حرف از فعالیت های غیر مهندسی نرم افزار شد ، فهمیدم علیرضا ترم سوم دانشگاه میخواسته بره فلسفه بخونه ، منم دیگه ناچارا بهش گفتم که یک روز صبح بلند شدم فهمیدم نقاشی در ساختار هرمونوتیک  اصلا تو خونمه . اتفاقا خیلی اتفاقی به صورت کاملا تصادفی یکی از همون آثار رجعت اسطوره در پولوفونیک که خیلی اتفاقی توی کیفم بود و نمیدونم چطور به صورت کاملا تصادفی قاب هم شده بود  رو تقدیم علیرضا کردم تا جهان بداند ، هنر نزد نرم افزار است و بس .

 

از راست به چپ: علیرضا شیرازی ، کرشمه های کلیشه که به تزریق انرژی منجر شده ،  آقای صفر و نیم

اما راستش را بخواهید جلسه دور خوانی دبیر بود و در ادامه تولد سی سالگی مشق شب نوستالوژی باز مدرن   .گزارش مبسوط و دقیق و افراد حاضر را می توانید در وبلاگ دبیر فهیم بخوانید . در این جا جا دارد که برخی زوایای پنهان و آشکار جلسه ی دورخوانی ، تولد و آبگوشت خوران بپردازم آنسان که پردازند پردازشگران .

 آقای صاد . از بچه های بالا  برای اولین بار به جمع ما اضافه شده بودند

زوایای پنهان و آشکار  دور خوانی

دور خوانی از زاویه ای دیگر    و از این زاویه 

 آقا عیسی و دختر خانوم گلش ، بنجشک که مداد رنگی ای که الهام بهش داده بود رو نثار پیشرفت هنر کرد و به من داد .

ما یک خانواده وبلاگی بودیم . البته در کنار ما خانواده های دیگری هم بودند که نمیدانم شاید بعدا قرار بود خانواده شوند .

کوشالشاهی در حال خواندن مینیمال از کتابی که از اتوبوس برداشته بود

 دقت مضاعت توجه مضاعف به ترتیب پسری با کفشهای کتانی ، دبیر و گودول

بله مجتبی جوانی و نوستالوژی در حال نوشتن اسامی خوبها و بدها برای رساندن به دبیر

 

و اما تولد به یاد ماندنی نوستالوژی باز مدرن

کیک تولد مشق شب

اینجاست که :

شاعر می فرماید : تو چاقو بینی و من پیچش چاقو . تو ابرو من اشارت های ابرو

اون چاقوی بیت بالا بود . این همونه ها . ببین همونه ها .

مجتبی جوانی معروف به آقا دوربینی

 خدا میدونه تو دل دبیر چی میگذره : ای داد بیداد آبگوشت که خوردم کیک هم که قراره بخورم   چجوری برم خونه دوباره ناهار بخورم . حالا اینا هیچی بگم اینایی که چسبیده به لباسم چیه آخه .

شما دقت کنید اینقدر به دل علیرضا شیرازی نشسته بودم که دستم رو گرفته بود می گفت صفر و نیم جان من فقط با تو عکس میگیرم ، به جان امیر ارسلانم

ببین تو رو خدا موقع کیک خوردن که شد پیداش شد . دبیر هم ازش یه بیت شعر نپرسید دلمون خنک شه

ساعتی با رویکرد های نوستالوژیک برای وبلاگ نویسی با رویکرد های نوستالوژیک

بله شما در این عکس یک خانواده ورزشکار را میبینید که حتی حاضر نشدند یک تکه از شیرنی تولد نوستالوژی را بخورند چرا که معتقد بودند یک هفته باید دراز نشست بروند تا چربی مربوطه را آب کنند

 

 

به ترتیب از راست به چپ : آقای صفر و نیم ، مورکولوژی فرا رونده ی وجوه غالب آکادمیک ، نوستالوژی باز مدرن

و اما بعد از تولد ، حماسه ی آبگوشت   با تشکر از عاشق ترین امیر اقلیم آب و آینه خواهران ، دختران و همه ی دست اندر کاران تهیه و تدارک  .  انصافا دستشون درد نکنه .

 قبل از آبگوشت     در حین آبگوشت

قبل از آبگوشت     بعد از آبگوشت

و اما در آخر شکوه ساده زیستی دبیر فهیم رو ملاحضه می کنید که خود تصاویر گویای همه چیز هست .

 اول تصویر دوم     دوم تصویر اول

 


جدید ترین نقاشی هام :
 

    

اندازه واقعی                                               اندازه واقعی

تقدیم به مشق شب                                 تقدیم به علیرضا شیرازی


 جام هفت سنگ وبلاگستان یادتون هست  ؟برای ۲۶ فروردین میخوام یک برنامه موشک کاغذی بازی راه بندازم . نظر مثبتتون چیه ؟

 پیشنهاد : قار سوم رضا کیانیان  آقای صفر و نیم /  محترم دلبرا نازنینا الهی قمشه ای / پیش از اینها فکر میکردم خدا  قیصر امین پور /  عجب صبری خدا دارد    معینی کرمانشاهی / اصلاح جمع شعرخوانی آقای صاد /اینها از سونامی ژاپن خوشحال شدند+عکس