انقلاب
دقيقا يک و ربع نصفه شب است و در حاليکه تقريبا و تحقيقا معادل صد کيلو وزن به جهان هستي تحميل ميکنم نقشه يک انقلاب شخصي را مرور و باز مرور ميکنم . سالهاي دبيرستان را که رياضي خواندم ورق ميزنم ، به انتگرالهاي نامعيني فکر ميکنم که اگر نبودند امروز خيلي چيزها نداشتيم اما حالم از ديدنشان به هم ميخورد فکر ميکنم .بزرگي ميگفت سير معکوس در نظام هستي راه ندارد . هيچ وقت نگو :کاش. اما کاش هنر ميخوندم . کاش فلسفه میخوندم . کاش و کاش . دانشگاه را ورق میزنم . به سالها معادلات و لاکرانژ و برنولی و کلرو و لاپلاس و دوگانه و سه گانه و حلقه های تودر تو و الگوریتم های بازگشتی و محاسبه درجه پیچیدگی و صف ها و درخت های باینری و پارسر ها و پردازش تکاملی و بیت ها و بایتها و نیبل ها و سکتور ها و جدول ها و سطر ها و ستون ها و نخ ها و نسل ها و هسته ها و سوکت ها و لایه ها و دست تکانی سه گانه و توپولوژی ها و پورت ها و .. فکر میکنم . کاش هنر میخوندم . کاش ادبیات میخوندم . کاش سینما . عکاسی . معماری و شاید هر چیزی جز کنار هم گذاشتن صفر ها و یک ها .

هر چیزی که روحم را تبدیل کند به صفر و یک های منطقی که فقط نام وبلاگم چیزی جز آن باشد . به هر حال به قول آن دوستم جهان مي چرخد و سال، چندان توفيري ندارد كه كدامين است و چند است و چند از چند بگذشته يا آغوش كدامين باد است كه منم يا تن ِ كدامين آب است كه تو را در آغوش مي كشد و خاك، مهربان رفيقي ست كه قلبت را در آتش و آتش را در قلبت، توالي مي كند به متوالي . دلم میخواهد بگویم خسته شده ام . برم دم پنجره و با این که میدونم حسن آقا کلی بهم بد و بیراه میگه داد بزنم آی حسن آقا آی زن حسن آقا آی زنده ها آی بچه هایی که تو شیکم ماماناتونین آی مرده ها آی بابیج آی مک کارتی آی تننبام آی تورینگ آی مینسکی و آی تمام دانشمندانی که عکستان را چسبانده ام به در اتاقم من خستم .
کاش و کاش زندگی من فقط یک دوربین بود و کارم عکاسی در کویر .
کاش و ای کاش از آن معمار های قدیم یزدی بودم و تهران هم طهران بود .
کاش و خدایا ای کاش مجسمه سازی بودم ناشناس که لنگه تمام مجسمه های سرقت شده را از گچ میساختم و میذاشتم سر جاش
کاش و خدایا ، ربنا ، شاعری بودم گمنام که کتابهایش روی دستش باد کرده
کاش و فقط کاش زندگی ام یک دوربین سی و هشت میلیمتری بود و در حسرت روزی حاتمی کیا شدن
اما کاش فقط کلمه ایست سه حرفی و مادر مهربانم زمین به این کاش ها اهمیتی نمیدهد و کماکان سی کیلومتر بر ثانیه در مدار بیضی شکلش میچرخد و میچرخد .
شب است و هيچ چيز به وقت هيچ چيز ِ ديگر هيچ جايي را نمي چرخد و زمان، تعريف چرخش ثانيه ها مي شود و ثانيه معناي عبور زمان، و اين است آدمي. لطفا كمي بيشتر دقت شود.
من از روح مهندسی ام عذر خواهی میکنم اما لاجرم انقلاب کرده آن را سرنگون میکنم . روح دیگری حکمفرما میکنم اما جنگ قدرت ادامه دارد . برخلاف دیگر انقلاب ها روح مهندسی کماکان در خدمت باقی میماند تا از تجربیاتش استفاده کنم اما تصمیم نهایی را او نمیگیرد .مانیفست این انقلاب را مینویسم و هر وقت هم عشقم کشید عوضش میکنم و هر وقت دیگر هم این حق را برای خودم محفوظ میدانم که روح حاکم مذکور را سرنگون کرده روح دیگری جایگزین آن کنم .
- عکس دانشمندان کامپیوتر روی در اتاق و گوشه شیشه پنجره میمانند اما عکس های دیگری به دیوار اضافه میشوند .
- سنتور گوشه اتاق را یا میزنم یا میسوزونم . این بند برای سه تار هم مصداق دارد .
- قول میدهم که تا یک ماه دیگر میزان وزن تحمیلی به جهان هستی را به نحو محسوسی کم کنم اما قول نمیدهم محو شوم.
- لحظه ای از وقتم را . همان که نمیدانم چقدرش مانده به خاطر خوب ها هدر نمیدهم چون لایق بهترین ها هستم .
- من هستم و برای بودنم هیچ نیازی به آوردن دلیل و مدرک ندارم .
- برنامه نویسی فقط یک ابزار در خدمت روح حاکم جدید و فقط جهت امرار معاش است نه هدف .
- جام جهانی تنها یک قرارداد است ، من آنرا یک طرفه فسخ میکنم . اگر آنها فسخ نکنند مهم نیست نتیجه اش را بعدا میپرسم.
- برای رسیدن به خواسته ها باید هزینه پرداخت . با ارزش ترین آن زمان است .
- هیچ موفقیتی بدون تعهد تضمین نمیشود .
- بین داشتن مو و داشتن عقل هیچ رابطه ی معنی داری نیست .
- بدمینتون ورزش خوبی است اما شنا بهتر است .
- تراکتور ، اسب و درازگوش الگوهای خوبی برای درس خواندن هستند ولی این آخرین باری است که مثل اونها درس میخونم . زین پس به آدم فکر میکنم .