طعم ابدیت
یک روز شنیدم که دکتری که او را حسین محی الدین الهی قمشه ای میخوانند چنین گفت :
"یک زن در هر سنی . اگر خوب باشه اگر عاشق باشه اگر زن باشه اگر صفات مشخصه حوا رو داشته باشه ، می تونه مزه ابدیت رو به مرد بچشونه. "
اپیزود اول:
فکر کردم (بله ! گاهی از این کار ها میکنم ) . و یادم آمد تابستان امسال لب ساحل نور ، وقتی هیات همراه و متعلقات رفته بودند بساط ناهار را سرپا کنند و من (به گواه آمار ها و اسناد موجود) جز ده آدم بی خیال دنیا ، فارغ از هیچ و همه چیز بودم . دختر بچه ای را دیدم که در دنیای کوچک یا دنیای بزرگ خود یه راست اومد جلوی من و شروع کرد به ماسه بازی . دختر بچه عاشق ماسه بازی بود و من آنقدر مبهوت بودم که اگر یک پری دریایی واقعی هم از آب میپرید بیرون و به اصرار دستم رو میگرفت که ببره تو آب باز سرم رو میچرخوندم که بازی دخترک رو نگاه کنم . دخترک اونقدر معصوم بود که به خودم اجازه ندادم بی اجازه ازش عکس بگیرم .
-اسمت چیه خانوم کوچولو ؟
* سکوت [یک نگاه معصومانه که یعنی مادرم گفته است با غریبه ها حرف نزنم ]
- اسمتو که نگفتی اجازه میدی ازت عکس بگیرم ؟
* ساحل [جواب دو سوال را یکجا داد]
و او بود که به زیبایی کاخ الحمرا ، به زیبایی تاج محل ، به زیبایی چهار مضراب پایور و به شکوه یک سرو نقره ای ایستاد و اجازه داد که عکسش را بگیرم .طعم ابدیتی که اون روز چشیدم هنوز زیر زبونمه .
اپیزود دوم :
فکر کردم (بله ! گاهی از این کار ها میکنم ) . و یادم آمد خاله بزرگه ام را که خاله مادرم بود و خونش سر فرصت بود و هر سال عید که میرفتیم واسه عید دیدنی تمام خونه اش پر ظرف و ظروف مملو از آجیل و شکلات بود و عکس تمام نوه نتیجه های خودش و مادر بزرگ خودم تمام دیوار خونه اش رو پر کرده بود و این دو عید آخر وقتی میخندید دل آدم را میبرد آنجا که حافظ اسمش را گذاشته بود کنار آب رکناباد و من اسمش را میگذارم گوشه بهشت . خاله بزرگه بعد از اینکه سالها طعم ابدیت رو به ما چشوند سال پیش رفت .
اپیزود سوم :
نمیدانم کدام صنم دلربایی که در بهار جوانی است قرار است طعم ابدیت را به من بچشاند . اما یادم باشد در صنم دلربا دنبال خوبی و عاشقی و صفات مشخصه حوا بگردم و نه هیچ چیز دیگر .
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد / در دام مانده باشد صیاد رفته باشد / آه از دمی که تنها با داغ او چو لاله / در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد / امشب صدای تیشه از بیستون نیامد / شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد / خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا / صیدی که از کمندت ازاد رفته باشد / از آه دردناکی سازم خبر دلت را / وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد / رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت / با صد امیدواری ناشاد رفته باشد / شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی / گر مشت خاک ما هم بر باد رفته باشد / پر شور از حزین است امروز کوه و صحرا / مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد
"حزین لاهیجی"

