شترمرغ در منزل
اپیزود اول :
پرورش شترمرغ در منزل با در آمد میلیونی . این تنها یکی از تبلیغات خواص فریبانه ایست که تو نت میبینیم . بعضی وقتها از پای نت که بلند میشم میرم جلوی آینه گوشامو خوب نگاه میکنم خدای نکرده تغییری در اندازه اش ایجاد نشده باشه . آخه اینی که اینجوری تبلیغ میکنه چی پیش خودش فکر کرده ؟

ما خودمون تو خونه هامون به زور جا میشیم ، مهمون که میاد خونمون اگه از 5 نفر بیشتر باشن باید یه نفر رو به دیوار میخ کنیم وایساده بخوابه . اونوقت شترمرغ پرورش بدیم ؟ لابد تو حموم ؟ یا تو پذیرایی ؟ خودمون هم شبا تو کوچه بخوابیم . ای خدا ما را بفرما (هدایت) .
اپیزود دوم :
آموزش تضمینی راه رفتن روی آب . سال 85 که این قطعه ویدئویی رو دیدم ، حتی حاضر نشدم تا آخرشو تحمل کنم بس که دروغش هویدا بود . حالا جان من نگاه کن برداشتن اون کلیپ و احتمالا چند تا pdf یوگا و .. سر هم مونتاژ کردن تو یه سی دی با عنوان مذکور قالب ملت میکنن

. سوال مهم اینجاست چه کسانی علاقه دارند روی آب راه بروند و چرا ؟ مگر نگفته اند که اگر به هوا پری مگسی باشی اگر به آب روی خسی باشی ، دلی به دست آور تا کسی باشی !! با توجه به اینکه میتوان این سی دی را با پست سفارش داد احتمالا تا حالا خیلی ها یاد گرفتن رو آب راه برن ولی خوب تقیه پیشه میکنن و برای نشکوندن دل ما بیچاره که رو زمین هم به زور راه میریم حداقل جلوی ما رو آب راه نمیرن .
اپیزود سوم :
با هر کلیک سکه طلا بگیرید . مهره مار ، چگونه همه را مجذوب خود کنید . چگونه نصفه شبه میلیاردر شوید . بازاریابی کنید ماهی شونصد میلیون پورسانت بگیرید . بدون دانش تست کنکور بزنید . قبولی صدو بیست درصد در کنکور ارشد . سه روزه بیست کیلو لاغر شوید (دقت بفرمایید که اگر کسی 70 باشد تبدیل به 50 میشود و لابد اگر چند تا بیست روز دیگر ادامه دهد محو میشود )و... براتون آشناست ؟
بعضی وقتها فکر میکنم آبراهام مزلو در باره هرم نیاز هاش اشتباه کرده . انگار یک شبه راه صد ساله رو رفتن جزئی از نیاز بعضی هاست و بعضی های دیگر که این رو میدونن خیلی راحت محصولاتشون رو که حتی به درد در پیت نفت هم نمیخورد (چون نفت بشکه ایه) قالب میکنند .
و بعد باز از خودم میپرسم چرا هیچکس بیوگرافی پروفسور حسابی را سی دی نمیکنه تا براش تبلیغ کنه ؟ چرا هیچکی نمیگه " پروفسور سمیعی شوید فقط با 50 سال تلاش" یا مثلا " آموزش تضمینی چگونه گول تبلیغات را نخوریم " . شاید خوب زندگی کردن حق تمام بشریت باشه . ولی من از این نگاه باب شده که همه چیز و یک شبه نگرانم . از دروغ ها و فریب ها میترسم . دلم میخواهد همه ما به اندازه ژاپنی ها کار کنیم . به رفاه برای همه فکر کنیم . و به یک سطح نرمال از زندگی قانع باشیم .
اگر نمیدانید اوقات فراغت خورد را چگونه بگذرانید تصویر زیر را ببینید
اگر میدانید هم ببینید و به آنها که نمیدانند بگویید
روزی سقراط (حکیم معروف یونانی)، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید، پاسخ داد: در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم، جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم."
سقراط گفت: چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت: خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است."
سقراط پرسید: اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟ مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم. آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.
سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟
مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.
سقراط گفت: همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی، آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد، هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش، نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است، دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است
مردی به یك مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یك طوطی كرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره كرد و گفت: «طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است.»
مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟»
صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد.»
مشتری: «قیمت طوطی وسطی چقدر است؟
صاحب فروشگاه: طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است. برای اینكه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای كه در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد.»
و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت: ۴۰۰۰ دلار.
مشتری: این طوطی چه كاری می تواند انجام دهد؟
صاحب فروشگاه جواب داد: صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر صدا می زنند.
روزی شاگرد یه عارف از او خواست که بهش یه درس به یاد موندنی بده عارف از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش ، بعد یه مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست اون آب رو سر بکشه .شاگرد فقط تونست یه جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت .
استاد پرسید : " مزه اش چطور بود ؟ " شاگرد پاسخ داد :... " بد جوری شور و تنده ، اصلا نمیشه خوردش "
عارف از شاگردش خواست یه مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه . رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا نمکها رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یه لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه . شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید .استاد اینبارهم از او مزه آب داخل لیوان رو پرسید. شاگرد پاسخ داد : " کاملا معمولی بود . "
عارف بزرگ گفت : رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یه مشت نمکه و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر بشه ، میتونه بار اون همه رنج و اندوه رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن یه دریا باشی تا یه لیوان آب
شود گفت بچهها! اگر من روى سرم بایستم، همان طور که مىدانید خون در سرم جمع مىشود و صورتم قرمز مىشود.
بچهها گفتند: بله
معلم ادامه داد: پس چرا الان که ایستادهام خون در پاهایم جمع نمىشود؟
یکى از بچهها گفت: براى این که پاهاتون خالى نیست.