اگر امیر کبیر قبول شده بودم میگفتم جوش سیاسیه نمیرم .

اگر تهران بود میگفتم حوصله دود و دم انقلاب رو ندارم .

اگر شریف بود بهونه  میووردم که دانشجوهاش فضایین .

اگر علم و صنعت بود میگفتم دوره از خونمون و اصلا شرق تهران رو بلد نیستم .

اما حالا که شهید بهشتیه لاجرم هیچ بهونه ای ندارم . جوش که سیاسی نیست . دود و دم هم که نداره و با صفا در حد تیم ملی (والیبال) . دانشجوها و کارمنداشم که یه عمری میشناسم و یه جورایی یار گرمابه گلستانیم با بعضیاشون . دور هم که نیست سرجمع ۲۰ دقیقه از زیر لحاف تا جلوی دم فنیه . چه کنم ؟ دیگه انگار بهونه اووردن جایز نیست و کماکان باید در کسوت دانشجو بمونم و دور سفر دور دنیا با دوچرخه دو نفره و دریانوردی و اینا رو خط بکشم .

دانشکده مهندسی برق و کامپیوتر - آقای صفر و نیم

دانشگاه شهید بهشتی - آقای صفر و نیم


                  آن دیش که یک هزار کانال گرفت     گربه بچه کرد داخلش چال گرفت

                  دیشی که همیشه حال می داد به ما     از حال برفت و از همه حال گرفت      از رضا رفیع

 

 مترسک  / جبران خلیل جبران /  برگردان: نجف دریابندری /  منبع دیباچه

 یک بار به مترسکی گفتم «لابد از ایستادن در این دشتِ خلوت خسته شده‌ای؟» گفت «لذتِ ترساندن عمیق و پایدار است، من از آن خسته نمی‌شوم.»   دَمی اندیشیدم و گفتم «درست است؛ چون‌که من هم مزة این لذت را چشیده‌ام.»   گفت «فقط کسانی که تن‌شان از کاه پر شده باشد این لذت را می‌شناسند.»   آنگاه من از پیشِ او رفتم، و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردنِ من.  یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد. هنگامی که باز از کنارِ او می‌گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیرِ کلاهش لانه می‌سازند.

*توصیه های کوتاه و خواندنی :

لاك پشت هم لاك پشت هاي قديم از زروئی نصر آباد / جاپا جلال آل احمد / تاریخ مصرف گذشته پولکی از آقای صفر و نیم / داشتن و نداشتن ارنست همینگوی /