شیطان یخچال
این شیطان هم عجب موجودیه ها . خودشو به هر شکلی در میاره تا جوون مردم رو گول بزنه . جونم براتون بگه خدا نسیب گرگ بیایون که چه عرض کنم گرگ تاسمانی نکنه ، اگه این شیطون کک بیافته تو پاچه شلوارش که بخواد به یکی گیر بده .
لامصب تا میبینه یه خانواده یه جوونی رفتن سفر و جوون تنها افتاده گوشه خونه و ماه رمضون هم رسیده سریع پیداش میشه .
جونم براتون بگه سالهای اول ، میومد پشت در خونه در میزد میگفت باز کنید منم شیطون اومدم گولتون بزنم . ولی خوب جواب نمیداد . چون هم ترسناک بود هم آدم عاقل که نباید به این راحتی گول بخوره .یادمه سالهای بعد میومد پشت در میگفت بچه ها باز کنید منم مادرتون ، ولی چون من تک فرزند بودم سریع متوجه کلک آقا شیطونه میشدم .
چند سالی در کسوت اقدس خانوم همسایه با یه کاسه شعله زردی ، آش رشته ای ، شیرین پلویی وسط ظهر میومد در خونه و نذری میداد . خدایا تو بهتر میدونی واسه یه آدم روزه دار چقدر سخته شعله زرد اقدس خانوم شش هفت ساعت رو کابینت آشپزخونه چشمک بزنه لاکردار .
یه چند سالی هم یادمه رفته بود تو جلد دختر حسن آقا و راه و بیراه چادرشو مینداخت رو شونش و با صد تا ادا میومد در خونمون که سیب زمینی میخوایم ، زردچوبه میخوایم ، میل بافتنی میخوایم ، نمکدون میخوایم !! و خوانندگان بهتر میدانند که ماه رمضون و غیر ماه رمضون نداره بالاخره جوون عذب تو خونه داشتن این دردسر ها رو هم داره دیگه .

اما تمام این مکر و حیله های شیطان با اقدامات به موقع خانم والده بنده ناکام میماند تا امسال که خانواده رفته اند سفر و من ماندم و شیطان .
البته این شیطان با آن شیطان های توی قصه ها فرق دارد ها . تو این سالها کلی کتاب روانشناسی خونده ، واحد تحقیق و توسعه راه انداخته ، سند چشم انداز بلند مدت تدوین کرده . خلاصه با تمام ابزار های مدرن اومده به میدون .
امسال در یک اقام فتنه انگیز شیطان رفته است در جلد یخچال بزرگه ما (توضیح اینکه یخچال کوچیکه ما در حالت عادی هم زیاد جذاب نیست چه برسد به ماه رمضون . یک جورهایی حکم گنجه قرص و دوا رو داره تا یخچال ) . انصافا که کارش رو خوب بلده . نزدیکای ساعت 5 که میشه روح یخچال بزرگه ما توسط شیطان تسخیر میشه و به طرز اعجاز آلودی آدم را بلند میکند روی هوا و مثل کارتون تام و جری که تا بوی گوشت میخوره به دماغ گربه رو هوا معلق میشه ، آدم رو میکشونه طرف خودش . یهو که آدم به خودش میاد میبینه در یخچال رو باز کرده و خوردنی ها دارن برای آدم عشوه میریزن که " بیا منو بخور" .
که یهو این دو تا فرشته قرمز و سفیده رو شونه هام ظاهر میشن . اون قرمزه که چنگال دستشه هی سیخونک میزنه که بخور بابا ، زخم معده میگیری دیوونه ، یک عمر ناقص میشی ، سرطان حلقوم میگیریا بدبخت ، بخور ، بخور کسی که اینجا نیست . اما اون سفیده دست به سینه وایساده و میگه حیف نیست دوازده ساعت تحمل کردی واسه این سه ساعت خودتو ضایع نکن . نخور .
که چون حرفاشون کلیشه ایه و هیچ تاثیر مثبت یا منفی در من نداره خودمو یه تکون میدم تا غیب بشن . و باز من میمونم و شیطان یخچال که مرا در آغوش گرفته و گلاب به روتون خیلی بیشتر از حد مجاز در آغوش گرفته و ولم نمیکنه .
که ناگهان صدای در یخچال مثلا هوشمند ما در میاد که : دی دی دییدی دیدی دی دیی دی
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
در روزه ام خرما و زولبیا در یاد آمد حالتی رفت که آهنگ به فریاد آمد
لذا یکهو به خودم میام و یوسف وار از دست زلیخای یخچال به سمت لب تاپم فرار میکنم که البته یخچال خیلی سعی کرد دنبالم بدود و لباسم رو از پشت پاره کنه ولی نتونست اون هیکل گندشو از برق بشکه و بدو ئه دنبالم .
حالا نشسته ام تو اتاقم و در حال برنامه نویسی هستم و شیطان مذکور از جلد یخچال در آمده است و دور خونه ما میپلکه تا ببینه دیگه از چه سوراخی میتونه بیاد تو و منو گول بزنه .
وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ
من خودستایی نکرده و نفس خویش را از عیب و تقصیر مبرا نمیدانم . زیرا نفس انسان را به کار های زشت و ناروا وا میدارد جز آنکه خدا به لطف خاص خود آدمی را نگه دارد که خدای من بسیار آمرزنده و مهربان است . سوره یوسف آیه ۵۳