خبرنگار بی بی سی ، در اوج درگیری های طرابلس وسط ماجراست .  راست یا دروغ خبر از بقا یا سرنگونی یکی از طرفین درگیری در لیبی می دهد . اوج درگیری ها که تمام شد ، تکلیف منازعه که مشخص شد ، بمباران ناتو که متوقف شد ، انقلابیون که بر شهر مسلط شدند ، سر و کله شاخ ترین خبرنگار ما ، کامران نجف زاده ، پیدا میشود ، در شهر با خاک یکسان شده ی بدون درگیری ، از کمبود غذا و نبود سوخت و انباشت زباله گزارش می دهد  .

خبر میرسد که در بلاد اروپایی مردم معترض ریخته اند به خیابان و به آتش کشیده اند و درگیر شده اند و ... با کیفیت ترین تصاویر هوایی با لوگوی یورونیوز و امثالهم می شود تیتر یک اخبار ما .  مردم که متفرق شدند ، آتش ها که خاموش شد ، سر و کله آن یکی خبرنگار اعزامی ما بر سر تلی از خاکستر پیدا میشود و میگوید این بقایای همان درگیری هایی است که قبلا تصاویرش را با لوگوی فلان شبکه دیدید .

انگار نسل خبرنگار های استخوان دار ما منقرض شده است . کجاست یکی مثل نادر طالب زاده که  بلند می شد وسط نسل کشی که صرب ها راه انداخته بودند ، میرفت وسط شهر محاصره شده ، گزارش می گرفت ؟!  کجاست امثال آوینی که دوربین به دستش بگیرد برود وسط منطقه عملیاتی ؟ نجف زاده و امثالهم ، کاریکاتور طالب زاده هم نیستند .

 

 

شاید وقت اون رسیده که گله کنیم از نسلی که خبرنگار با دغدغه تربیت نکرد . گله کنیم که چرا نسخه دوم نادر طالب زاده نداریم ؟ چرا آوینی نداریم ؟   وقت اون رسیده یک سری سوال جدی تر بپرسیم :

-          در مصر انقلاب می شود . اوایل کار درگیری ها بسیار شدید است ولی حتی یک لحظه تصاویر زنده میدان التحریر قطع نمی شود . چرا باید گوشه ی همه ی این تصاویر لوگوی الجزیره بخورد ؟  حسنی مبارک هم محاکمه میشود ، هیات های مختلفی از دو کشور روابط را از سر میگیرند ، اما هنوز که هنوز است میکروفون واحد مرکزی خبر را میدهند دست یک خبرنگار عرب زبان که آخرش با کلی فشار به حلقوم  بگوید ، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ، قاهره .

 -          چرا از کانادا بگیر  تا ایالات متحده ، آمریکای مرکزی ، آمریکای جنوبی ، سالی یک گزارش اختصاصی نمیبینیم ؟ چرا فقط وقتی توفان کاترینا و امثالهم اتفاق می افتد ، تصاویر لوگو دار شبکه های دیگر را به عنوان خبر قالب می کنیم ؟ چرا فقط اتفاقات سازمان ملل گزارش میشود ؟ هیچکس نیست مثل نادر طالب زاده بلند شود برود با اساتید دانشگاه های آمریکا مصاحبه بگیرد و مستند بسازد ؟ آمریکای جنوبی که از بیخ دایورت است . اصلا انگار نه انگار چنین جایی وجود دارد . اگر اخبار ورزشی نبود که خبر از باشگاه های برزیل بدهد بعید میدونم کسی یادش میماند چنین قاره ای وجود دارد .

 -          سوال اینجاست . چرا بی بی سی می آید  وسط تهران درباره موسیقی زیر زمینی مستند دو ساعته می سازد ؟ ولی خبرنگاران اعزامی ما به اقصی نقاط اروپا (!)، چی بشود دری به تخته ای بخورد ، لطف کنند یک گزارش بی یال و دم اشکم پنج دقیقه ای بفرستند ؟ اصلا کسی هست بگوید آقای خبرنگار اعزامی این چک لیست را بگیر در فلان بازه زمانی که حکم ماموریت شماست از این موضوعات گزارش بده ؟ یا مثل همه ی کار های دیگرمان حسین قلی خانی است . طرف هر وقت عشقش کشید و دید دیگر خیلی تابلو میشود اگر از فلان موضوع خبر ندهد برود دنبال کار ؟

 -          چین یک میلیاردی که بزرگترین تراز مبادله تجاری را با ما دارد  اصلا کجاست ؟ در چین چه خبر است . جمع کنید تمام گزارش هایی که خبرنگاران اعزامی ما به چین در طول سی سال گذشته فرستاده اند . قول میدهم از مستندی که بی بی سی درباره ی آداب و رسوم مردم مسلمانان پیشاور پاکستان تهیه کرده است کمتر است . چی بشود المپیک دانشجویان باشد ، حسینی بای با آن وجهه بین المللی اش (!) برود چین ، لطف کند بیست تا جوون چینی را جمع کند ، میکروفن را بگیرد بالا همه همصدا بگوید : ایران دوستت داریم .  چین که منطقه جنگی نیست . مشکل سیاسی هم که نداریم ، پس چه غلطی میکنند خبرنگاران ما ؟

 -          اصلا چرا راه دور برویم ؟ همین کشور های نزدیک خودمون . ارمنستان ، تاجیکستان ، ازبکستان ، آذربایجان ، افغانستان ، پاکستان ، همین کشور های حاشیه خلیح همیشه فارس. چرا یک مستند به درد بخود که به لعنت خدا بیارزد درباره مردم ، سبک زندگی ، سلوک سیاسی و ... ندیدیم ؟

 وقت اون رسیده که در باره کم کاری و فرصت سوزی رسانه ای خودمون حرف بزنیم . چرا ما منفعلیم ؟ چرا یه قل دو قل بازی میکنیم ؟ مستند ساز های ما چه می کنند ؟ جای خبر های داغی که خبرنگار های خودمان دست اول آورده باشند و شبکه های دیگر به نقل از ما بزنند کجاست ؟  چرا کار های رسانه ای ما خیلی شبیه تکلیف از سر باز کردن است ؟

پ ن :


 
تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابو می گیرم
اون دمی که گرگ و میشه با یه گله ی شقایق پیش پای تو میمیرم
من شبو به خاطراتم وصله می کنم می دوزم
من به هر رعد نگاهت گر می گیرم و میسوزم
اگه روز و خواسته باشی شبو تا تهش می نوشم
می زنم به آبو آتیش با خود خورشید می جوشم
زخم خورشیدی تن رو با شب و شبنم می بندم
اگه مقتول تو باشم دم جون دادن می خندم
تو شبستون چشات پای پله های پلکت مچ مهتابو می گیرم
اون دمی که گرگ و میشه با یه گله ی شقایق پیش پای تو میمیرم
 
محمد صالح علا
 
 

 
پیشنهاد :

حكايت وزير رسيدگي  زروئی نصر آباد / گاهی به آسمان نگاه کن آقای صفر و نیم /  شوخي كوچولو چخوف /   ولگردها لنگستون هیوز / لاک صورتي جلال آل احمد / ترانه‌ی میدان کوچک  لورکا / شیطان و کشیش جبران خلیل جبران / ديوانه اي بر بام عزیز نسین / ما از خدای گم شده‌ایم اقبال لاهوری / آدم نباید سیب زمینی باشد  / زمان دوار است کرگدن دل نازک / وبلاگ نویس خیلی بی سر و صدا خداحافظی کرد . کجایی ؟ چرا ؟ / رادیو بیب ۳  مصاحبه با بلاگر برتر  /

بعد التحریر و السرچ :  "چرا باید دوربین خبرنگاران جسوری چون برجی و جعفریان و حتی طالب زاده خاک بخورد و خبرنگاران الجزیره در رسانه ها جولان داده و عرض اندام  کنند ؟ ...  ایا نسل رضا برجی که عمرش را در جنگهای مهم دنیا مانند کشتار سربرنیتسا پشت دوربین گذراند یا نسل محمد حسین جعفریان که پایش را در کنار دوربینش در افغانستان جا گذاشت منقرض شده است؟ .. "   نسل خبرنگاران جسورایرانی منقرض شده است؟   از روی دست هم نوشتیم انگار --> نجف زاده ، لیبی ، الجزیره ،انقراض ، بی بی سی ، مبارک ، طالب زاده و فصول مشترک دیگر یعنی درک یک واقعیت خارجی در حداقل دو ذهن .