فلسفه های روزانه (3)
- اساسا ناهار و شام است که مشمول پرسش" چی داریم؟" میشوند و این مذاکره، خیالی که: فردا صبح، نون پنیر گوجه بزنیم یا کره عسل ؟ اگر بحثی هم برای صبحانه بود حتما پای کله پاچه در میان است.
- یک باستان شناس برای دق دادن میلیون ها ساعت ساز کافیست. بله : این کوزه متعلق به سه تا چهار هزار سال پیش میشه.. آخه پدر آمرزیده، این وسط هزار ساله.
- در کارگاه ضرب سکه اگر یک سکه از آن تو شد شد، نشد نشد.
- بالاخره آتشبسی، صلحی، قطعنامه ای. این جنگ زرگری کی تمام میشه؟
- مکبث فکر می کرد دستان خونی گناهکارش هفت دریا را سرخ خواهد کرد. یکبار هم به ذهنش نرسید فرضیه اش را اثبات کند.
- قطعا که نه ولی حقا اگر ریاضیات گسسته همان اساس الاقتباس خواجه نصیر نباشه پس چیه.
- در باب درد دل زودپز و سماور همین بس که نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم.
- حواس جمع باش .یک کفتر خوب، سیگار نمیکشه، حرف نمیزنه، اصلا هیچ کاری جز پرواز نمیکنه.
- من که جیک و جیک میکنم برات، اصلا میذارم میرم.
- از ماضی مرقوم تا مضارع موعود، دنیا چیزی کم دارد.
- این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.
- برخی سوال ها نه پرسشی اند نه استفهام انکاری. وقتی شنیدی: تا کی غم زمانه، به ساعتت نگاه نکن.
- قاشق زنی کاری نداره. مشت بزنی توش گرد میشه، دمش رو بکش دراز میشه. طراحی صنعتی هم کشکه دیگه.
- با گریه ی زیاد، با خنده های کم.
- "به درد نمیخوری" یعنی "به درد من نمیخوری". حذف درد به قرینه نارفیقی.
- خدای طبس از هلیکوپترهای آقای کارتر قوی تر است.
- شاید بشود با رخ، اسب یا حتی یک سرباز ساده، وزیر حریف را زد. سوال اینجاست که اگر جای وزیر سرپرست گذاشت چی؟
فلسفه های روزانه ۱ - فلسفه های روزانه ۲
دروبلاگ گروهی یک رب مانده ما را بخوانید
ربطی به شرطی شدن دل بی صاحبمان ندارد. آخرین غروب ذیحجه که هوا در مایه های آبی نفتی رنگ ببازد، صاحبش پیدا می شود و دق الباب. در دیار ما عشق هم برای خودش ژن دارد. ارثی است به مولا. از احوالات اقصی نقاط خالی الذهنم، اینجا اما آغوز را زیر پرچم ارباب چکاندند حلق ما. قرتی قربیلک ترین مان هم غلاف می کنیم اجمعین اخلاق کلنگی را به حرمت اربابی که دایره المعارف ادب است. دَیّار البشری نیست در در دیار ما که محرم بشود اما دهلیزش قلوه کن روضه ی خنجر و حنجر نه. همه مان که جان و جثه ی رفتن زیر علامت بیست و یک تیغه را نداریم، اما کم کمش ریز و درشتمان قطار میشویم پشت دسته به طلب تراب. طابق النعل بالنعل، مشکی رنگ عشق است.
مادرم میگفت جگرت گرم است، هل تو چایی نریز، تخمه نشکون، گرمی نخور که اینطور کهیر بزنی. خودم فکر می کردم حساسیت فصلی است. رفیقم اصرار داشت که هونگ، برو تست قارچ بده. دکتر پوست اما تشخیصش اگزمای عصبی بود. نورودرماتیت. ضد افسردگی سه حلقه ای نوشت، برای هر شب یک عدد دوکسپین. به مادرم گفتم تشخیص دکتر سندرم جگر گرم است. برای رفیقم لفظا نتیجه تست قارچ خیالی را جعل کردم که کلنگ، راست گفتی، قارچ بود. خودم هم که از اول می دانستم حساسیت فصلی است.
خدا مرگم بده. این زعفر جنی کی بود رفت تو زیرزمین حاج خانوم؟
- این دو پاره استخون ذلیل شده ی خودمه خانوم فتاحی جان. تیر اجل خورده حواسش به قد و قواره ی بچه غول های محل نیست که. آش و لاش میاد خونه میچپه تنگ زیرزمین، ذکر آبدار حواله طرف میکنه. یکی نیست بگه آخه کور شده سرت رو بنداز پایین، دهن به دهن گنده تر از خودت نذار بچه. تو که هیکلت به چوب سیگار فتحعلی شاه گفته زکی با یخه ی گنده لات های سی متری چه کار داری؟
- هق هق ه ه .. سرکوفت نزن عزیز. شلغم نیستیم که.ناموس ناموسه. چه آبجی خودمون چه صبیه ی حاجی فتاحی.

مگر میشود که رئیس جمهور شما را بکشند و شما هیچ حرفی نزنی. سی سال از ترور رجایی میگذرد و هنوز یک فیلم راجع به آن ساخته نشده است. بعد در همین تلویزیون من دو سه تا فیلم راجع به آلنده دیدم. مگر آلنده گندهتر از رجایی است؟ دراماتیک هم هست. از کاسه بشقاب فروشی کنار خیابان، تا رئیس جمهور شدن رسیده است..
فیلم راههای آقای کیارستمی را گذاشتند. یکی از بچهها از او سؤال کرد. آقای کیارستمی، ببخشید. اگر اسم شما را از روی فیلم بردارند. فکر میکنید، با فیلم بچههای سینمای جوان گناباد برابری میکند؟ ولی برای این فیلم، روشنفکرها داشتند دو سه دقیقه، کف میزدند. قضیه پادشاه لخت است...
در وبلاگ وحید جلیلی بخوانید

حالا در همان شهری که شده است مرکز استان ،خانه ی زمستانی خان را احیا کرده است و سالی یک ماه بیتوته میکند در این مرکز استان درجه دو.فرض کن شهرکرد فی المثل.دخترِ خان،هر بار که بار سفر را به زمین می زند در فرودگاه تهران،باید پژو بگیرد به کرایه و برود به شهر به ده ساعت مشقت که اضاف می شود به مشقت سفر بیست ساعته از ینگه دنیا.سال دوم،می فهمد که در شهرش،فرودگاهی ساخته اند بزرگ،که هواپیمای پهن پیکر نیز در آن قابلیت نشست و برخاست دارد.پرس و جو می کند و جلسه میگذارد و در می یابد که شرکت های هواپیمایی که بزرگ ترین شان نیز دولتی باشند،تشخیص داده اند که صرفه ی اقتصادی ندارد پرواز از پای تخت به شهر کرد فی المثل.هر چه می کند راضی نمی شوند به انتحان تاسیس خط پروازی.
دخترِ خان،فی الفور دست به کار می شود و از طریق فرزندان و شرکت ینگه دنیا،مظنه ی اجاره هواپیما را به دست می آورد. می رود سراغ کوچکترین شرکت خصوصی و کوچکترین-و طبعاً اقتصادی ترین –هواپیمای روسی را "چارت"می کند برای هفته ای دو پرواز به شهر کرد و برگشت.قبول می کنند و یک ماهه قرارداد می بندند. در همین مدت از املاک و سر قفلی های خان،دفتری هم برای خدمات پرواز راه می اندازند و در دوره مهمانی هایی که به افتخارش در شهر می گیرند،به مدیران صنایع و گاو داری ها و کشت و صنعت ها ،پیش نهاد می دهند که از پرواز او جا بگیرند و مهمان ها را با هواپیما بیاورند و الخ...
تا یکی دو ماه دخترِ خان ضرر می دهد از جیب،اما به قاعده ای مجرب است که بداند فصل رد نشده ،سود آور می شود طرح پروازی او.در شش ماه دخترِ خان که حالا با خیال راحت برگشته است به ینگه دنیا،از این راه سود میکند و سود را شادی ارواح خاک خان سرریز میکند در شهر برای ایتام و بیوه گان...
ماه هفتم ،که خبر این پرواز چارتری به گوش سنگین باقی شرکت ها می رسد،مقام منیع ریاست بزرگ ترین خط هوایی سه لتی ،رگ گردنی می شود و تشر می زند به معاونت بازرگانی که تشر بزند به مدیریت کل توسعه که تشر می زند به دفتر استان ها که تشر بزند به...نتیجه این می شود که مسوول سه لتی بلافاصه خط پروازی راه می اندازد به شهر کرد.به جای هفته ای دو پرواز که دخترِ خان با کلی آزمون به آن رسیده بود،هر روز یک پرواز می گذارد و به عوض هواپیمای روسی ،به ترین فوکرِ 100 را می گذارد در خط.بلیت آب دررفته ای دخترِ خان را نیز مظنه می کند و زیر نرخ آن ،قیمت گذاری میکند برای بلیت...
نتیجه؟مدیران و تجار و سایر مشاهیر شهر،آرام آرام بن کن می شوند به سمت پرواز خط هوایی سه لتی که هم پرواز به تری دارد،هم پرواز روزانه و هم بلیت ارزان تر.هواپیمای دختر خان،ضرر می دهد. به ش خبر می دهند.دختر خان،می گوید شادی روح پدرم،خط راه انداخته بودم برای مردم شهرم،کسِ دیگری زحمت ش را بکشد، به تر...
نتیجه؟پرواز دختر خان در رقابت با منبع لایزال پول دولتی کم می آورد و بال ش قیچی می خورد.
اما...دختر خان،حالا در ینگه دنیا با تجربه ی مدیریت پرواز چارتری،چند پرواز از از دلتا و نورث وست اجاره کرده است برای مراسم عزاداری محرم ایرانیان نیویورک و هفت سین عید کالیفرنیا و...دختر خان ،سال بعد دوباره می آید ایران و دوباره مجبور می شود پژو کرا کند و برود به سمت شهر کرد...چرا؟!
البته یک رب مانده /نزد سلماني چخوف/ مجموعه موسیقی های بی کلام برای وبلاگ / در زمین که می کاریم ؟ نشت نشا / و غزل های روان ما را بس آقای صفر و نیم /ای چشم تو بیمار گرفتار گرفتار فاضل نظری/ای سجود باشکوه وای نماز بی نظیر سعید بیابانکی / لنگستون هیوز /مردي كه ميدان گلادياتورها را میدزديد جانی روداری از مجموعه داستان های کوتاه/آدم هایی که نمیبینیم/ عقل بهتر است یا مو / + ماجرای فیلم من مادر هستم در هفت /













