همه آنچه با دماغ می شنوی
"بعد از زکام زمستانی حالا موسم نفس کشیدن و حس کردن بوهایی است که در طبیعت وجود داشته و زمستان آنها را در چنگ خود گرفته بود . اصولا صحبت کردن در باره ی بو یکی از سنت های بهار در محاورات است ...و من ناچار از فشاری که جنون طبقه بندی و ذخیره انواع بوها بر من وارد می کرد ..."
هادی مقدم دوست

بوی بتادین در هوای داغ و دم دار حمام ، بوی کلاه تن پوش نیمه مرطوب ، بوی تنفس بخار گرم چای و آبلیمو ، بوی کیوی خشک شده ، بوی صورت پدربزرگ سیگاری ، بوی لانه ی مرغ ها ، بوی آب روی ذغال ، بوی آسانسوری که دقایقی قبل آدمی با نان گرم سوارش بوده ، بوی چلوکباب بیرون در راه پله خانه ، بوی قاب های سیاه رنگ دی وی دی و وی سی دی ، بوی بامداد تهران در آخرین چهارشنبه سال ، بوی لحظه ی بیرون آوردن قلم موی لاک ناخن ، بوی نوار های پلاستیکی که دور میله های تنه ی دوچرخه می بندند ، بوی سوختن توپ پینگ پنگ ، بوی بادکنک معمولی ، بوی پیاز از دهان خوب روی ، بوی راهروی انتظار حمام نمره ، بوی خورش قرمه سبزی دیشب وقتی که امشب آن را به صورت مخلوط با پلو ماهی در ماهیتابه داغ کرده باشند ، بوی کنده بدسوز ، بوی انبار طایر های مستعمل ، بوی روغنی که برای روانکاری به چرخ خیاطی میزنند ، بوی سوختن قوطی کبریت خالی کاغذی ، بوی یک قندان خالی که چیزی جز خاک قند ندارد ، بوی ساعت خواب شب در اتاق های نئین ساحلی ، بوی شله زرد سرد دست خورده ، بوی اطراف مغازه ای که در آن قهوه آسیاب می کنند ، بوی مغازه های کیف و کفش پشت باغ سپه سالار ، بوی هوای خنک مغازه گل فروشی ، بوی املتی که با رب کارخانه ای درست شده باشد ، بوی غذای ماهی آکواریومی ، بوی بخار آبجوشی که تو کیسه ی آب گرم میریزند ، بوی اتاق کنفرانسی که تازه صندلی های آن را عوض کرده اند ، بوی انبار انتشارات ، بوی لحظه ی برداشتن دم کنی از روی قابلمه کلم پلو ، بوی نان چرب یخ کرده و بلا استفاده کباب ، بوی ظرف خالی نوشیدنی های انرژی زا ، بوی دستکش لاستیکی یک دندان پزشک ، بوی خانه ای در شمال وقتی سبزی پلو دم کشیده و ماهی هنوز پا به تابه نگذاشته ، بوی هوای آب خنک بعد از کشیدن یکباره تانک سیفون ، بوی خروسی خیس و خونی ، بوی شلوار جین خشک شده روی بند رخت ، بوی مجله هاب چهار رنگی که روی کاغذ نازک و نیمه براق چاپ میشود ، بوی خیار شور باز از روی کیسه فریزر ، بوی کوچه ای که همسایه های آنجا رب گوجه می پزند ، بوی یک نخ سیگار در جیب پیراهن که ساعتی همجوار کاغذ معطر تبلیغ ادکلن بوده ، بوی وایتکس توی سواری کرایه وقتی پیش کارگر رستوران نشسته ای ، بوی میله های عمودی و افقی بدون روکش داخل اتوبوس که مسافران برای حفظ تعادل آن را می گیرند ، بوی کود گوسفند که تازه در زمین چمن ریخته شده ، بوی برگ بوته شاپسند در سایه ، بوی شب های خط کشی خیابان ، بوی جاده ای در حاشیه گندم زاری درو شده که ته مانده ساقه های خشک و طلایی گندم را می سوزانند ، بوی پس از گذاشتن فلز داغ روی حبه قند ، بوی خاک چاهی که مقنی ها از زمین بیرون می آورند ، بوی فضای ماشینی تقریبا نو تمیز که ساعتی زیر آفتاب داغ پارک کرده بوده ، بوی مرغ سوخاری توی سواری کرایه ، بوی تن کشتی گیر جوان لحظه ای پس از پیروزی ، بوی مرکب مشکی خوشنویسی که در آن لیقه ابریشمی ریخته اند و بیش از یک سال است که دوات آن باز نشده ، بوی مبل های مخمل اتاق پذیرایی در روز دوم فروردین ، بوی سیگاری که خاموش نشده و مچاله به سوختن ادامه داده و آتش حالا به فیلتر آن نزدیک شده ، بوی شب های مناطق پالایشگاهی ، بوی آبگوشتی که در یخچال مانده و کاملا سرد شده ، بوی نانی که مدت ها در جایخی لای برفک ها داخل کیسه مانده ، بوی جاده های پرتی که در آن آشغال می سوزانند ، بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب ، بوی آسفالتی که تازه ریخته شده و شب پیش باران مختصری روی آن باریده ، بوی هوای صبح یک اتوبان که ساعتی قبل چمن های پیرامونش را سر تراشیده اند ، بوی فضای توی ماشین در یک عصر بارانی درست چند لحظه پی از روشن شدن بخاری ، بوی انفیه ای طبی به نام ویکس ، بوی سکه ای که مدتی در مشت داشته ای و حالا عرق کرده ، بوی ترکیب آب صابون در عملیات تراشکاری ، بوی چوب بستنی بعد از تمام شدن همه ی بستنی ، بوی رسیدن نم و رطوبت به علف های خشک شده ی مراتع ، بوی دستشویی وقتی یک نفر پیش از تو در آن سیگار دود کرده باشد ، بوی یخچالی که بعد از سال ها کار کردن ماه ها خاموش بوده ، بوی سوختن تایر در حاشیه بیابانی جاده ؛ شب هنگام و از دور ، بوی نخ قرقره هایی که عمری دراز دارند و هنوز هیچ استفاده ای از آنها نشده ، بوی پودری که داخل کپسول های خوراکی چرک خشک کن وجود دارد ، بوی دستمال کاغذی که در حال خوردن ماکارونی در دستت داشته ای ، بوی طبقه ای از یک ساختمان چند طبقه که در آن آرایشگاهی مخصوص بانوان دایر کرده اند ، بوی سر و صورت انسان بعد از احوال پرسی و روبوسی با مردی که مقدار زیادی افترشیو به صورتش مالیده ، بوی سفره بزرگ مشمایی که پس از مدت ها به خاطر مهمان های زیاد بیرون آورده شده ، بوی هوای توی شیشه نسکافه در لحظه ی اولی که با نوک تیز چیزی لفاف زیر درش را شکافته ای ، بوی اولین لحظه روشن شدن کولر های آبی پوشال دار به وقت آغاز گرما ، بوی پلاستیک دایره ای سفید رنگ توس تشتک فلزی آبلیمو ، بوی باد گرمی که سشوار تولید می کند ، بوی بخار مغازه اتوشویی در کوچه ، بوی مخزن کتابخانه ، بوی لباس هایی که در ماشین لباس شویی یکی دو روز معطل شسته شدن می مانند ، بوی میدان بهمن تهران ساعت نه و نیم شب ، بوی لباس کارگران تراشکاری که غالبا با فلز برنج سر و کار دارند ، بوی چسب دو قلو وقتی هر دو قل آن خوب با هم مخلوط شضده باشند ، بوی عروسک کوچک و منعطف پلاستیکی که در انتهای آن یک سوت سوتک تعبیه شده است ، بوی جلد های پلاستیکی که در آن کارت های تحصیلی را می گذاشتند ، بوی برخاستن بخار از شلواری خیس و گلی مقابل آتش ، بوی راهروی اداره ای که غذای آن روزشان زرشک پلو با مرغ است ، بوی الوار های چرب کنار اسکله ماهیگیری ، بوی کیسه خوراکی هایی که مادر از سر سفره نذری آورده ، بوی سوختگی سوراخ های روی ساز ارزان قیمت نی ، بوی سوختن دسته قابلمه ، بوی کوچه کنار هواکش استخر ، بوی پرینتر بعد از تعداد زیادی پرینت ، بوی ساختمانی آتش گرفته پس از باران ، بوی چادر دوازدن نفری برزنتی ، بوی لنگ هایی که در حمام عمومی استفاده می شود ، بوی بطری آبی که تا صبح بالای سرت مانده ، بوی صفحه آگهی های همشهری ، بوی بخار سرد گل فروشی ، بوی ماسک تنفس کپسول اکسیژن ، بوی باروت کبریتی که خیس شده باشد ، بوی اتو کردن لایی چسب ، بوی کاکل ذرت ، بوی تراشه های توی مداد تراش بزرگ دسته دار ، بوی آب داغ زیر شلنگی که زیر آفتاب بوده ، بوی سوختن پوست بادمجان روی ذغال ، بوی لوله شفاف خودکار وقتی شعله ور است ، بوی چسب زخم ، بوی شلغمی که کمی پوستش سوخته ، بوی کند سوزی دستمال کاغذی مچاله شده ، بوی دفترچه کنکور ، بوی کابینت خالی که قبلا جای ادویه بوده ، بوی ارتفاع پنج هزار جبهه جنوبی قله دماوند ، بوی هندوانه چهار قاچ شده ای که چهار روز در یخچال مانده ، بوی جعبه های مقوایی مخصوص حمل جوجه های یک روزه ، بوی دستشویی های خراب و بلا استفاده لب دریا ، بوی عکسی سیاه و سفید که بعد از چاپ برای خشک شدن ، به بند های تاریک خانه گیره شده ، بوی خشک شدن و حرارت دیدن پوست پرتقال روی بخاری ، بوی مدتی که رانده ای و ترمز دستی را نخوابانده ای ، بوی ته دیگ خیس خورده در قابلمه نشسته ، بوی هوای کولر گازی در روز های حوزه خلیج فارس ، بوی تشک پشمی نم دار که از بالکن خانه آویزان شده ، بوی نارنگی در کلاس ، بوی ریشه های انبوه سبزه ای که روز سیزده فروردین از ظرف بیرون کشیده می شود تا دیگر رها شود .
لذت بردم آقای مقدم دوست . ممنون .
پیشنهاد :
آقا دزده سلام / برگ ها غزل چمن ها قصیده آقای صفر و نیم / آن لحظه های ناب تکرار نشدنی / فلسفه علم کواین /ديوانه اي بر بام عزیرز نسین / هويت در مناسبت با هنر / شوهر آمريکايي جلال آل احمد / هشتاد و چهارم تا هشتاد و نهم آقای صفر و نیم / عقل بهتر است یا مو آقای صفر و نیم / حكايت غول بيچاره و شيشه ي عمرش ! نصر آباد /هزار آینه مبهوت بی شماری تو سعید بیابانکی /آزمون تصویری یک آقای صفر و نیم / مفهوم زمان از دیدگاه هایدگر /مسافر اتاق شماره 17 /انسان در تاریخ