به آفریقا نگاه کن
به آفریقا نگاه کرده اید ؟ من اولین بار سر کلاس جغرافی (فکر میکنم دوم راهنمایی) این کار رو کردم . نگاه رو میگم . بعد دستم رو بردم بالا و پرسیدم چرا مرز های کشور های آفریقایی اینقدر صاف و مستقیمه . معلم بنده خدا یه چیزایی گفت که یادم نیست . لابد نمیدونسته که من یادم نمونده . اما اگر این سوال الان برای شما پیش اومد ، دستتون رو ببرید بالا تا بگم .

فاتحان جنگ اول جهانی ، یعنی بریتانیا و فرانسه ، بعد از جنگ یک اتاقی با در بسته پیدا کردند و رفتند توش . اونجا یه نقشه جهان بود و یه خط کش . به همین سادگی نشستند و خاورمیانه و آفریقا رو بین خودشون تقسیم کردن . به مصر نگاه کنید . مصر عبارت است از مربعی که متاسفانه دو ضلع آن را ساحل دریا از خط مستقیم در آورده است و هم اکنون تنها یک زاویه نود درجه دارد . شما میتوانید هنر سیاستمدارن آن زمان را در رسم الخط و طراحی و گرافیک در نقشه آفریقا جستجو کنید .
فکرش را بکنید ، یک شهر در مرز لیبی و مصر . همه ی سرنوشت مردم شهر که فرزندانشان در آینده گیر قزافی بیافتند یا حسنی مبارک بستگی به ضخامت قلم سیاست مدار گرافیست یا چانه زنی رقیب بود که یک سانت از روی نقشه اینور تر برود یا اونور تر . حالا شهر بماند ، معادن و سرمایه های طبیعی هم .
این تقسیمات خط کشی ماند تا همین الان . نتیجه اش چه شد ؟ اقوامی در آفریقا وجود داشتند که منطقه زندگیشان افتاد در چهار کشور مختلف . چه بسیار تحرکات و جنگهای جدایی طلبانه که به خاطر همین نقشه کشی سیاسانه یا ناشیانه یا استخوان لای زخم گذارانه اتفاق افتاد و نیافتاد .( به نقشه توزیع جغرافیایی زبان در قاره آفریقا نگاه کنید )
به آفریقا نگاه کن و عبرت بگیر . اگر عقب بمانی . یا فکر کنند که عقب مانده ای . اگر فرق الماس و تیله ی بازی بچه ها رو ندونی به فرض مثال . اگر رفرنس های دانشگاهیت مال سی سال قبل باشد . اگر خودت را جلو نکشی . پایت را بندازی روی پات و چشمت به دست هنرمند چینی ها باشد که قرار است چه آشغال جدیدی را قالبت کنند . اصلا خودت بهتر میدونی . به آفریقا نگاه کن و ببین که اگر راه را چه از عقب ماندگی چه از تنبلی چه از حماقت باز کنی خط کش برمیدارند و تقسیمت میکنند به چند ظلعی های منظم و اکثرا نا منظمی که حتی به درد درس هندسه هم نمیخورد . به آفریقا نگاه کن .
* بخواهید، اگرنه...میشوید
** برای خودتان تصمیم بگیرید قبل از آنکه برایتان تصمیم بگیرند
سراب حمید رضا عزیزی
روح تو از جنس غزل ، روح من از ترانه بود / غزل پر از ترس و غرور ، ترانه عاشقانه بود / ترس یه عشق تازه و غرور عاشق نشدن / ولی ترانه رنگ غم ، قصه ی غصه های من / غزل غزل عاشق شدم ، عاشق شعر چشم تو / ترانه گفتم از شب و دغدغه های نوبه نو / پر شدم از نیاز تو ، از غم بی هم نفسی / سر رفتم از خیال تو ، تو لحظه های بی کسی / تو دشت خشک خاطره جوونه زد یاد چشات / دشتی که جنگل شده از نم نم بارون نگات / چه حسی داشت قدم زدن با تو تو کوچه های شب / پر بودم از سکوت عشق ، صد تا ترانه زیر لب / باور نداشتم که یه روز مرگ امید سر می رسه / نمی دونستم این غزل به بیت آخر می رسه / من و سکوت و بی کسی ؟ پس چی شد اون چشای تو ؟ / تو جاده ی ترانه ها گم شده رد پای تو /شعر چشاتو کم دارم ، بانوی قصه و غزل ! / نذار لبای خاطره خالی شه از طعم عسل / اگه رسیدن به توشده یه رویای محال / ترانه هامو می برم تو دل صحرای خیال / شاید سرابی ار تو رو میون صحراببینم / کنار طرحی از تنت ، دوباره عاشق بشینم
ایده ی انگلیسی
نمیدونم اونی که این قضیه رو به من گفت چندمین کلاغ از چل کلاغ ماجراست ولی خوب جالب بود ، راست و دروغش پای اونی که گفت . منتهی ایده اش جالبه :
مسئولین کتابخونه ملی انگلیس تصمیم میگیرن برای انتقال از ساختمان قدیمی به ساختمان جدید با شرکت های پیمانکاری حمل و نقل رایزنی کنند . شرکت ها هزینه های گزاف چند صد هزار پوندی رو در قالب مخارج جداگانه حمل ، نگهداری ، بیمه و ... در قالب طرح های پیشنهادی چند صد صفحه ای به کتابخونه ملی ارائه دادند . در این میان یک فرد حقیقی که نه صاحب شرکتی بود نه تجربه ای در این امر داشت ادعا کرد با هزینه ای فوق العاده کمتر از هزینه های پیشنهادی و طرحی که از یک صفحه تجاوز نمیکند کتابهای کتابخانه ملی بریتانیا رو به محل جدید منتقل کنه . وی پیشنهاد کرد کتابها به دو دسته مرجع که امانت داده نمیشود و غیر مرجع که با اخذ هزینه از مراجعین امانت داده میشود تقسیم شود . سپس اعلام شود طی دو هفته کتابهای مرجع کتابخانه ملی با اخذ هزینه اندک و کارت شناسایی معتبر امانت داده میشود و باقی کتاب ها بدون هزینه و.. امانت داده میشود . تنها کافیست به تعداد کتاب ها برگه های کوچکی که روی آن آدرس ساختمان جدید کتابخونه ملی نوشته شده است تهیه شود .
آخر قصه