راه نمکی
اگر فکر کردید من مسئول سرکشی به دریاچه های شور ایرانم سخت در اشتباهید . ولی از اونجا که یه مهندس نرم افزار مثل یه نماینده میتونه تو هر امری دخالت کنه جای شما خالی پس از رجعت از خزر که شرح آن در پست قبلی رفت قصد دریاچه ارومیه کردیم . حالا اینکه من جز طرفدارن محیط و مساحت زیستم و وختی یه حادثه (شما بخوانید فاجعه) زیست محیطی میبینم این دلم میشه اندازه یه دونه برنج دونه بلند هندی که دیگه گفتن نداره و منم نمیگم که ریا نشه . اما بشنوید از بندر شرفخانه که تبدیل شده به زمین فوتبال . البته زمین فوتبال که چه عرض کنم کمپ تیم ملی . مثلا همین عکس هنری رو ببینید که آقای صفر و نیم جایی وایساده که یه زمانی جز دریاچه بوده ولی الان یه جورایی میشه به عنوان فرودگاه اون رو به بهره برداری رسوند .

جونم برات بگه بعد از اینکه یک کیلومتری رو ساحل نمکی راه رفتیم دیدیم ای دل غاقل ( به سبک کریستف کلمپ) اینجا قبلا توسط انسان های دیگری کشف شده . به هر حال ما به روی خودمون نیووردیم ( مگه کریستف آوورد) و اسمش رو گذاشتیم "تهران نو" . (چطور دریانی ها میتونن بیان تهران "دریان نو " درست کنن) و اما بشنوید از راه نمکی که نمیدونم کدوم شیر پاکتی خورده ای درست کرده بود و شد بهانه ای برای کشف استعداد های نهفته آقای صفر و نیم .

در انتهای جاده نمکی مردی تنها
کوله بارش بر دوش
نامش صفر و نیم
خیره به عمق دریاچه ی جان بر کف
دریاچه ی من هر روز
تمام غصه های عالم را
تبخیر میکند
راه آسمان از انتهای جاده نمکی میگذرد
آی آدمها که در ساحل خزر نشسته اید
ارومیه دارد میمیرد