بابا اين چه وضعيه ؟ مسخرشو در اووردن . من که نميتونم هر شب (نجاری در اتاق خواب) از اول بشينم با پادشاه هفتم در مورد کليات حرف بزنم . با اون کله کچلش . اين خيلي نامرديه . تا صحبت حرف زدن دو تا جوون ميشه من بيدار ميشم . اصلا من چه گناهي کردم هر شب بايد با شش تا پادشاه کچل سر و کله بزنم و به توافق نرسم ؟ امشب ديگه همون پادشاه اول هر چي گفت ميگم چشم . اصلا حالا که اينجور شد دروغ ميگم . حداقل يه نظر بذاره دخترشو ببينيم .دو کلمه باهاش حرف بزنيم .يه مقدار روشنفکر بازي در بياريم. حالا اگه به تفاهم نرسيديم فردا شب از پادشاه دوم شروع ميکنم .

شایعاتی از دختر خالم شنیدم مبنی بر این که هفته بعد مامانم میخواد هم به بهانه تولدم هم  به دلایل دیگری که من میدانم و نمیگم میخواد یه فقره پراید بندازه زیر پام . خیلی وقت بود غرغر میزدم که" مگه قول نداده بودی بعد فارغ التحصیلی برام زن بگیری ؟ حالا که دبه کردی  یه ماشین بگیر پیاده گز نکنیم آخه ."  ولی نمیدونم چه مرضیه که حالا عین هاپو پشیمونم . حاضر نیستم سوار پراید شم . حاضرم پنج سال دیگه کار کنم و پولامو جمع کنم یه ماشین درست درمون بگیرم ولی سوار پراید نشم . دلیلشم نمیدونم .ویاره دیگه ! چه میشه کرد . اما یک مساله مهم . پس با چی گز کنم ؟ امشب یه فکر احمقانه خنده دار زد به سرم . " دو چرخه " . مثلا چه اشکالی داره یه مهندس نرم افزار یه دوچرخه درست درمون  سوار شه ، کوله پشتی لب تاپشم بندازه پشتش ، کلاه محافظ هم بذاره ، رکاب بزنه بره سر کار ؟ از نظر من که هیچی ! پس مقتضی موجود اما شرمنده مانع هم کماکان موجود . برای اقدام به این امر طبیعت دوستانه سه تا مشکل سر راهمه :
1- موقع رفتن سر کار خیلی خوبه ولی کی میخواد موقع برگشت سر بالایی خیابون پاکنژاد رو رکاب بزنه  ؟
2- پاییز ها بارون میاد .زمستون ها برف میاد . تا اینجاش مشکلی نیست . ولی اینجا ایرانه .و تو ایران راننده های ایرانی پشت ماشین ها نشستن .
3- با دوچرخه میشه رفت سر کار ولی نمیشه رفت خواستگاری

دیالوگ :
آقای صفر و نیم :مامان موتور هم بد نیستا ؟
مامان آقای صفر و نیم : 24 سال بزرگت نکردم بیام سر قبرت گریه کنم .