من ماندم و خانه و دیوار ها .  روزها و روز ها ، و دلتنگی و سکوت و زندان . گاهی فکر میکردم دندان درد ، گاهی درد کلیه و گاهی میگرن ، اما تنهایی دردناک ترن درد دنیاست . بنابر این گوشه دیوار بار ها و بار ها گوش میدهم که میخواند :

رفیق من سنگ صبور غم هام . به دیدنم بیا که خیلی تنهام . هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم . چه دنیای رو به زوالی دارم . مجنونم و دلزده از لیلی ها . خیلی دلم گرفته از خیلی ها ... 

تنهای بی سنگ صبور . خونه ی سرد و سوت و کور . توی شب هام ستاره نیست .موندم و راه چاره نیست . اگر چه هیچ کس نیومد . سری به تنهاییم نزد .

اما تو کوه درد باش . طاقت بیار و مرد باش

اما خودم پر شدم از گلایه . هیچی ازم نمونده جز یه سایه . سایه ای که خالی از عشق و امید . همیشه محتاجه به نور خورشید .