بعضی وقتها به سرم میزنه یه سری چیز هایی رو تجربه کنم (البته بعضی چیزها حتی یک بار تجربه اش هم چیز بدیه مثل.. {اینجا خانواده نشسته ها}  ). یکیش دست فروشیه . مثلا شما وقتی از چهار راه ولیعصر میای بالا میبینی یه سی دی فروش بساط کرده هیچ وقت ازش میپرسی اسمت چیه ؟ خونت کجای شهره ؟ سواط مواط داری یا نه ؟ حتی شاید قیافش رو هم نبینی . بشخصه خیلی دوست دارم برای یه روز هم که شده  برم گوشه یه چهار راه بساط کنم ببینم چه آدمایی ! چجوری !  برای چی ! و با چه برخوردی با دستفروش ها تعامل میکنند . میخوام ببینم کسی از شهرداری میاد سراغم ؟ مغازه دار های محل بهم گیر میدن !! اصلا میخوام بدونم کسی پیدا میشه ازم بپرسه چقد درس خوندی ؟ (البته اگه بگم مهندسی نرم افزار قیافش دیدنیه) .

*میخوام یه روز به جای اینکه رد شم ، وایسم. یه کم بیشتر وایسم . حتی خیلی بیشتر .  آدمها رو بیشتر ببینم . منتها نمیدونم چی بفروشم ؟. سیگار که پدر سلامتیه و کلا با دود مخالفم . فیلم هم که حوصله آژان کشی و منکرات رو ندارم و البته و صد البته حقوق ناشر از نون شب برام مهمتره . میمونه کروات و ادکلن و کیف و روسری . البته در مورد روسری شرمندم چون اون جوری مجبورم یه صبح تا شب اندر احوالات نسا سیر و سلوک کنم که معذورم بدارید . دیگه چی میمونه ؟ میخوام یه چیزی باشه که همه جور آدمی بیاد سراغش . چی ؟ ساندویچ تخم مرغ ؟ نه حوصله اداره بهداشت رو ندارم . اصلا چرا خارج از حیطه تخصص خودم کار کنم ؟ میشینم نرم افزار های شبیه سازمو که واسه درسای مختلف نوشتم و از استادا نمره اضافی گرفتم رایت میکنم یه لبتاپم بر میدارم که همونجا تستش کنن (نرم افزار به شرط چاقو) .

**  مشکل اینجاست که اگه یکی از استادام منو ببینه حتما یه سکته ناقص میزنه و خونش میافته گردنم و منم که حساس حوصله نعش کشی ندارم / مشکل بزرگتر اینکه اگه فردا روزی با گل و شیرنی در یه خونه ای رو زدیم واسه امر خیر و از بد حادثه بابای دختره ازم خرید کرده باشه و منو بشناسه حالا من با چه زبونی بهش بگم که دم خروس رو باور نکنه ؟

*** ولی اینو جدی میگم . حتما یه روز این غرور جاهلانه ، این درجه علمی عالم سوز مردم کش ، رو تو خونه جا میذارم  میرم دست فروشی میکنم . کار که عار نیست (مثل خیلی چیز های دیگه که چون خانواده نشسته ..) اونم واسه یه روز . حتما که نباید برم این شرکت و اون شرکت پروژه بنویسم . ولی فکر میکنید مهندس کبریت فروش رو اگه ببینید میشناسید ؟ دفعه بعد که از دستفروشی خرید میکنید حتما خوب دقت کنید . شاید خودم باشم


 با حالی آشفته به دفتر گورستان رفت.در آنجا به او گفتند که اجاره گور شوهرش بعد از انقضای مدت آن باطل می شود.آنها را به این علت که لزوم تمدید اجاره را به او اطلاع نداده بودند به باد سرزنش گرفت و آنها در جواب گفتند که گورستان جای زیادی ندارد و مرده های قدیم باید برای مرده های جدید جا باز کنند!

عشق های خنده دار / میلان کوندرا     از قوزک پای یک زرافه .... میخارد

من ملك بودم و فردوس برين جايم بود
آدم آورد در اين دير خراب آبادم
چند ساليست به دنبال حوا ميگردم
تا كه حق شوهرش را كفِ دست بگذارم!
 

توصیه های کوتاه جهت وقت گذارانی در وب :

عاشق نشو بمیر با عرض معذرت از دیوانه در جهان مسطح / بلعیدن پارازیت با دل و جان  از گوریل فهیم

کاریکاتور: اردک زبل 


 داستان کوتاه :

نقل اين حرف ها نيست از زروئی نصر آباد/ داستان جوان از نظامی/ انشای حسن کچل از آقای صفر و نیم