فرض کن مریخی ها همین فردا لشکر کشی کنند به زمین و اتفاقا اولین جایی که فرود میایند سه راه آذری باشد . و خیلی اتفاقی به این نتیجه برسند که باید یک نظام مریخی جدید در جایی که فرو آمده اند حاکم کنند (عنایت بفرمایید عرض کردم مریخی که شبه سی یا سی نوشتن نداشته باشی ) . ده سال بعد مریخی ها میروند و عطاردی ها می آیند آنها هم خیلی اتفاقی در همان شهری که مریخی ها ده سال پیش آمده بودند پیاده میشوند (با یک مقدار فاصله - یافت آباد) و دستی سفینه شان را میکشند و تصمیم میگیرند در مملکتی که نزول کردند یک نظام جدید جاکم کنند . ده سال بعد عطاردی ها هم میروند . مریخی ها و عطاردی ها در خاطرات خود آورده اند که ما مجموعه کاملی از بهترین قوانینی که ممکن بود در جهان هستی وجود داشته باشد را به محل فرودمان بردیم ، اما بعد از ده سال که گلوی مان را جر دادیم که آی مردم قانون در انزل ذرجات برای این است که نظم حاکم شود ، اما مردم آنجایی که ما فرود آمده بودیم هر روز صبح که بیدار میشدند به جای آنکه بگویند : " قانون" . میگفتند "  خودم " .
 
 
 
خیلی معذرت میخواهم که از مریخی ها و عطاردی ها گفتم ، دوست ندارم کسی برداشت بد کند ، آینده را ول کن و به گذشته نگاه کن . همین دویست سال اخیرمان . کاش میشد این دویست سال را هم بندازم گردن قانون های غلط و ضعف مدیریت مریخی ها .
 
میخواهم بگویم از هر سیاره منظومه شمسی هر نظامی هم که اینجا پیاده شود ، قانون وضع میشود برای حفظ نظم ، برای توسعه متوازن ، برای رهایی از تجربه قرن ها بی قانونی در تارخ بشریت . میخواهم بگویم بهترین قوانین هم که وضع شود تا شهروند جامعه ای روحیه احترام به آن را نداشته باشد ، حکم کشک نسابیده را دارد در کاسه کشک سابی .
 
ببین مشکل ماییم . رودرواسی که نداریم . داریم ؟
 
 
 
ژاپنی ها هر روز صبح که بلند میشوند به جای اینکه بگویند "من مرکز نظام هستی هستم" میگویند "قانون به امید تو" .  عکس هایی که میبینی همان همشهری های ما هستند که هر روز صبح که بلند میشوند در بکراند ذهنی خود این جمله را زمزمه میکنند . امروز چگونه و از کدام کانال قانون را دور بزنم ؟ چطور جنسم را گران تر بفروشم و چطور هر آنچه نفع شخصی ام است را بر تمامی میلیون ها صفحه قانون نوشته شده بشری که هیچ ، ساده ترین قوانین نانوشته اخلاقی ترجیح دهم .
 
از "چسبوندن یه تیکه روزنامه روی پلاک ماشین برای فرار از دوربین های راهنمایی و رانندگی" که نیاز به هوش خاصی ندارد (تصویر های فوق - تصاویر بیشتر ) بگیر تا   اختلاس های یک مدیر بانک که شاید نیاز به هوش بیشتری داشته باشد ، روح معارضه با قانون یکی است .
 
* وقتی از شمال برمیگردی و جاده ترافیک است . کافی است اولین ماشین بندازه شونه خاکی جاده تا همه بیافتن دنبالش و گند بزنن به ترافیک . یه بار یه پیرمردی یه چرخشو انداخته بود تو خاکی و یه چرخ تو آسفالت نمیذاشت کسی از شونه خاکی در بره . از بد و بی راه هایی که طی یک ساعت ترافیک خورد که بگذریم ، آخرش تسلیم شد . تنهایی نمیشه . اگر چند نفر دیگه هم یه چرخشونو مینداختن خاکی و برای حفظ قانون هزینه میدادن ، میشد .
 
 
 

 
سراب - هوشنگ ابتهاج
 
عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
جز دسترس به وصل اویم آرزو نبود
دادم در این هوس دل دیوانه را به باد
این جست و جو نبود
هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس
 گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم
بی آنکه خود بدانم ازین گونه بی قرار
مشتاق کیستم
 رویی شکست چون گل رویا و دیده گفت
این است آن پری که ز من می نهفت رو
 خوش یافتم که خوش تر ازین چهره ای نتافت
در خواب آرزو
هر سو مرا کشید پی خویش دربدر
 این خوشپسند دیده زیباپرست من
شد رهنمای این دل مشتاق بی قرار
بگرفت دست من
و آن آرزوی گم شده بی نام و بی نشان
 در دورگاه دیده من جلوه می نمود
در وادی خیال مرا مست می دواند
 وز خویش می ربود
 از دور می فریفت دل تشنه مرا
 چون بحر موج می زد و لرزان چو آب بود
وانگه که پیش رفتم با شور و التهاب
 دیدم سراب بود
بیچاره من که از پس این جست و جو هنوز
 می نالد از من این دل شیدا که یار کو ؟
 کو آن که جاودانه مرا می دهد فریب ؟
 بنما کجاست او
 

 

گر من این دوستی تو ببرم تا لب گور     بزنم نعره ولیکن ز تو بینم هنرا

اثر میر نخواهم که بماند به جهان     میر خواهم که بماند به جهان در اثرا

هر که را رفت، همی باید رفته شمری   هر که را مرد، همی باید مرده شمرا

 رودکی


گرافیتی در اکباتان

قایق و آب


 
 پروانه ها و شاپرکها هنوز هستند
ولی جای شمع ها را
لامپها گرفته اند
بیچاره پروانه!
نئون و فلورسنت چه می فهمند که پروانه چیست؟