حسین علیه السلام

 

عشق ار گنه است و جرم من فریاد

                                      یک عمر الهیا خطا کردم

 

گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي ... / با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد / گفتمش چون مي کشي تصوير مردان خدا ...  / تک درختي در بيابان يکه و تنها کشيد / گفتمش نامردمان اين زمان را نقش کن ... / عکس يک خنجر ز پشت سر پي مولا کشيد / گفتمش راهي بکش کان ره رساند مقصدم ... / راه عشق و عاشقي , مستي ونجوا را کشيد / گفتمش تصويري از ليلي ومجنون را بکش ... / عکس حيدر در کنار حضرت زهرا کشيد / گفتمش بر روي کاغذ عشق را تصوير کن ... / در بيابان بلا، تصوير يک سقا کشيد /  گفتمش از غربت ومظلومي و محنت بکش ... /فکر کرد و چهار قبر خاکي از طه کشيد / گفتمش سختي و درد وآه گشته حاصلم ... / گريه کرد آهي کشيد و زينب کبري کشيد / گفتمش درد دلم را با که گويم اي رفيق ... / عکس مهدي راکشيد و به چه بس زيبا کشيد /گفتمش ترسيم کن تصويري از روي حسين.. / گفت اين يک را ببايد خالق يکتا کشيد

 

هزاران سال از آغاز حيات بشر بر اين كره‌ي خاكي مي‌گذرد و همه‌ي آنان تا به امروز مرده‌اند و ما نيز خواهيم مرد و بر مرگ ما نيز قرن‌ها خواهد گذشت. خوشا آنان كه مردانه مرده‌اند و تو اي عزيز، مي‌داني تنها كساني مردانه مي‌ميرند كه مردانه زيسته باشند

 

چیز دیگر گر بگویم من کنون خلق بندندم به زنجیر جنون

 باز این چه شورش است ...  +   +    چرا ؟   نخل