گر چه ما بندگان پادشهيم
اکثر آدم کوچولو ها بس که توی دنیا، آدم کوچولو ریخته حتی نمیدانند که چقدر هستند. عده ی کمی از آنها به طور اتفاقی بالای سرشان را نگاه می کنند و آدم بزرگ ها را می بینند. پس می چسبند به آدم بزرگها. باهوش ترها حتی مثل نردبان یک آدم بزرگ را میگیرند و میروند بالا. فکر کنم اشکالی هم نداشته باشد. پرنده هایی هستند که تمام زندگیشان را بر پشت کرگدن ها می گذرانند. کسی هم سرزنششان نمیکند. چون آنها واقعا بزرگ نیستند و البته این را خودشان می دانند. اما بین پرنده کوچولو ها و آدم کوچولو ها فرق هست. آدم کوچولوها، مطمئن نیستم بدانند که بالا رفتن فقط مختصات ارتفاعشان را تغییر می دهد نه حتی قدشان را، چه برسد به اینکه واقعا بزرگ شوند. در توهمات عجیبی غوطه ورند. فکر می کنند وقتی دیگر آدم بزرگی توی دنیا نباشد آنوقت آنها همگی بزرگ به حساب می آیند. و من هیچ پرنده کوچولویی را نمیشناسم که از جیبش یک دشنه در بیاورد و بر پشت کرگدن فرو کند، چون آن ها می دانند این کار بزرگشان نمیکند. و آدم بزرگ هایی که پشتشان دشنه ای کاشته شده. حتی اگر دستشان به دسته دشنه هم برسد آن را در نمی آورند.
طاقباز، روی پشت بام را در یک رب مانده بخوانید