گر چه ما بندگان پادشهيم

  

     اکثر آدم کوچولو ها بس که توی دنیا، آدم کوچولو ریخته حتی نمیدانند که چقدر هستند. عده ی کمی از آنها به طور اتفاقی بالای سرشان را نگاه می کنند و آدم بزرگ ها را می بینند. پس می چسبند به آدم بزرگها. باهوش ترها حتی مثل نردبان یک آدم بزرگ را میگیرند و میروند بالا.  فکر کنم اشکالی هم نداشته باشد. پرنده هایی هستند که تمام زندگیشان را بر پشت کرگدن ها می گذرانند. کسی هم سرزنششان نمیکند. چون آنها واقعا بزرگ نیستند  و البته این را خودشان می دانند. اما بین پرنده کوچولو ها و آدم کوچولو ها فرق هست. آدم کوچولوها، مطمئن نیستم بدانند که بالا رفتن فقط مختصات ارتفاعشان را تغییر می دهد نه حتی قدشان را، چه برسد به اینکه واقعا بزرگ شوند. در توهمات عجیبی غوطه ورند. فکر می کنند وقتی دیگر آدم بزرگی توی دنیا نباشد آنوقت آنها همگی بزرگ به حساب می آیند. و من هیچ پرنده کوچولویی را نمیشناسم که از جیبش یک دشنه در بیاورد و بر پشت کرگدن فرو کند، چون آن ها می دانند این کار بزرگشان نمیکند. و آدم بزرگ هایی که پشتشان دشنه ای کاشته شده. حتی اگر دستشان به دسته دشنه هم برسد آن را در نمی آورند.


طاقباز، روی پشت بام  را در یک رب مانده بخوانید

بسی گردش کند گردون بسی ليل و نهار آرد

 

جان برادر، رفاقت با کاسبی تومنی صنار توفیر داره. بله آقا جان، رفاقت این نیست که دنبال کوپن جمع کردن باشی برای مضارع. این نیست که سبک سنگین کنی ببینی طرف به چه دردی میخوره، بعد فیتیله رفاقت رو باهاش بالا و پایین کنی. این فقره  تنظیمات، خط و خیال حجره نشین بازاره عزیز جان. خلق الله که دوا و دارو نیستند بگردی که کی، علاج کدوم درده.اصلا رفاقت یعنی شبها از درد رفیقت، تو اسیر دیازپام شی. به قول اون آقا" رفیق خوب و با مرام همه چیزش را پای رفاقت می‌گذارد".چه سرش فاق تا فاق عرش رو رفو لازم کنه ،چه تای کمرش گوش تا گوش فرش رو طبیب لازم. همیشه باس پشتش باشی. یه نظر بنداز ببین اگر یکی درمیون نیستی، خداوکیلی دکوربندی رفاقت رو اینطور خط خطی نکن عزیز دل. یک کلام بگو کاسبم، کوپن فروشم، نگو رفیقم.


"علم غیب نداشتم که"  را در یک رب مانده بخوانید.

لام تا کام حرف نباشه. هیچی نگو، آبغوره گیری هم بسه. پاشو خودتو جمع و جور کن برو خونه. دو هفته خواهش، تمنا، التماس که چی، بزرگ شدم میخوام کار کنم. جد و آبادم رو جلو چشمم رژه بردی که ' آقا توروخدا. فقط میرم مصالح میارم، دست به ساختمون نمیزنم. فقط یه بار آقا. فقط یه بار'. آقاجونت از ده جا پیغام پسغوم فرستاد که این بچه ذله م کرده، یه بند میگه کار، کار. اگه راه داره یه جا دستش رو بند کنین. صد بار گفتم نابلدی، واست زوده. گفتم یا نگفتم؟  بیا اینم نتیجه ش. آخه بچه این همه تیر و تخته چوبی، صاف رفتی عصای پیغمبر رو گاز زدی؟