قلب هزار سنگی
گندم بکاری ، گندم درو می کنی . قلب بکاری ، شاید عشق درو کنی . و این "شاید" ، بی قاعده ترین احتمال است . از شیدایی اولین مجنون ، تا کنون . پس یکی بود یکی نبود ، غیر خدای مهربون ، یک قلب بود ، وسط دریای آبی ، توی موجای خیالی ، رفت و رفت تا نرسید . گفت چه کنم . چی کار کنم . باید برم دو تا بشم ، از دست تو رها بشم . آخه دل که تنها نمیشه ، دل که دریا نمیشه . باید منو از تو سینه ات دربیاری ..
بهای غرور ، تنهاییست . خندید . گفتم "شاید" بی رحم است . نشنید و نشنیده گرفت . دیگه چاره ای نبود . آخه آدم اگه آدم باشه ، که دل نمیشکونه . مثل ماهی پرید بیرون تو خشکی . خوشحال بود ، آخه دیگه تنها نبود ، اما دیگه دریا نبود . یه روز ، دو روز ، آب ، آب . رسم ماهی ها همینه ، مثل رسم همه ی خشکی ها . مثل رسم همه ی گندم ها . مثل رسم همه ی مجنون ها . مشکل از خشکی نبود ، از دریا نبود . ماهی قصه ی ما دوزیست نبود . پس شکست .

دل که شکست ، تنگ شد . غصه اومد ، سنگ شد . حالا دیگه "شاید" مهم نیست . آخه دل سنگی رو که نمیشه شکست . میشه تیکه هاش رو جمع کرد ، میشه غصه هاش رو جمع کرد . انداختش یه گوشه ، شعر خوند :عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است ، گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد . که ناگاهش همیشگی است انگار . میشه مجنون شد و در رفت به هر صحرایی ، میشه فرهاد شد و کوه شد و تنهایی .
کسی نمانده پا به پای من . نه من تاب شهر دارم نه شهر تاب من . دلی هم نمانده که بگیرد ، از دل های چند زیست خاکی . از دل های سنگی . آن پایین همه چیز را رنگ میکنند . حتی قلب ها . پس چرا قلب من بی رنگ بماند . دل تنگ من اما ، چه بی رنگ و چه گلگون سنگ است . بی بطن ، بی دهلیز ، بی عشق .

هشتم فروردین نود ، ساعت هشت صبح تا دو . تهران . چین کلاغ . اثر هنری سنگی بر فراز تهران
- به نسیمی همه راه به هم می ریزد ، کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد ، سنگ در برکه می اندازم و می پندارم ، با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد ، عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است ، گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد ، انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است ، دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد ، آه یک روز همین آه تو را می گیرد ، گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد . فاضل نظری
- به گریه میرسم ولی سکوت ، به گریه هم امان نمی دهد
پیشنهاد :
بهترین نقاشی های مداد رنگی / زمان به وقت میخک آقای صفر و نیم / شوخي كوچولو چخوف / در صفت عشق مجنون نظامی / پیغام عبید زاکانی/ قلب هزار سنگی رو در راه صعود به قله چین کلاغ ساختم / غرق تمنای تو ام رهی معبری / عجب صبری خدا دارد معینی کرمانشاهی / ما از خدای گم شدهایم اقبال لاهوری / آخرین جرعه این جام فریدون مشیری / + + + + + + +