جمعه شب هنگام رجعت از فوتبال ، یک فروند رفیق الصاقی به انضمام پای راستی آش و لاش به نام علیرضا ، صحبت انداخت که پایان نامه رو ضربه فنی کن و خلاص . گفتم فعلا روی سر و گردن کار می کنم تا سر وقت فیتیله پیچش کنم . بس که ادبیات موضوعش چغر است و حاضر نیستم با حتی یک خط بدون رفرنس زیر گیری کنم . حرفهایی زد . شاه بیتش این بود که ، کسی انتظار چنین دقتی رو نداره ، سه سوت ببرش رو پل  . منطقا راست می گفت . جواب خامی که داشتم قورت دادم تا پخته ترش کنم . 

  تقویم گریگوری هر ۳۳۲۰ سال یک روز خطا داره و  تقویم جلالی  هر ۱۰۰۰۰ سال یک ثانیه خطا . نه خواجه نظام‌الملک سلجوقی به عنوان کارفرمای تدوین تقویم ، انتظار چنین دقتی داشت نه منجمین و ریاضی دانان پنج ستاره ی قرن پنجم . اینکه خود جناب خیام و تیم مربوطه ، متوجه این تفاوت خطای فوق العاده بودند یا نه رو نمیدونم . حتی تصور اینکه قرن ها بعد درباره این دقت حیرت انگیز تحسین اش کنند یا نه ، رو هم نمی کرده بنده خدا . فقط این رو میدونم که اگر جناب خیام ده بار متمم بودجه میزد به پروژه و دست آخر یک تقویم سه جفت صد تومنی با یک روز خطا در ۴۰۰۰ سال تحویل کارفرما میداد ، آب از آب تکون نمیخورد . تازه پوز گریگوری هم با اختلاف هفتصد سال زده بود . نه خواجه نظام‌الملک یقه اش می کرد نه کمیته تحقیق و تفحص .  حرف من این نیست که تدوینگر و مصحح تقویم گریگوری خدای نکرده از کارشون زدند . احتمال زیاد توانشون همین قدر بوده و همین هم کار ملت رو راه مینداخته . اما وقتی آدم فکر کنه که رگ و ریشه اش ممکنه به خیام برسه ، فقط فکر کنه ، یا حتی فکر نکنه ، فقط راضی به سر هم بندی و ارائه کار وصله پینه ای نشه ،  بدون توجه به اینکه آیا کسی انتظار این دقت رو داره یا نه ، یا حتی متوجه این دقت میشه یا نه ،  فقط کارش رو به شایسته ترین وجه ممکن انجام میده . خلاص .