سرمایه ما رویاهای تو
ما از شما می خواهیم به رویاهایتان فکر کنید . اساسا اینکه شما به رویا بروید به نفع همه است .
ما شما را وادار می کنیم برای آپارتمان اجاره ای هفتاد متری خود ، که مبلمانتان را به زور و تنگ هم چپانده اید پلاسمای چهل و دو اینچ بخرید . مهم نیست شما در دو متری آن ، برای دیدن همه ی تصویر مجبور به نرمش گردن بشوید . مهم این است که ما شما را از عقب ماندن بترسانیم تابتوانیم سال بعد مجبورتان کنیم پلاسما را رد کنید و ال ای دی بخرید . ما همه ی این تکنولوژی ها را هفت هشت سال پیش داشتیم . منتهی اگر همه را با هم تجاری می کردیم چطور شما را می ترساندیم ؟
لطفا فرصت فکر کردن نداشته باشید . ما شما را با هر آنچه که بتوان "رسانه" نامید بمباران می کنیم . به شما چه که هزینه ی تبلیغات ما چند برابر هزینه ی تولید ماست . تنها فرصت فکر کردن شما باید صرف فکر کردن به رویاها شود . رویاهایی که ما آن را می سازیم و کمک می کنیم در آن غوطه ور شوید . البته ما اینقدر ساده نیستیم که مستقیم این را به شما بگوییم ولی گاهی از دستمان در می رود . این شاید یک تبلیغ بانک باشد .
اینکه از پس هزینه های اتومبیل فعلی خود به زور بر می آیید مهم نیست . شما همیشه باید آرزوی اتومبیل مدل بالاتر را داشته باشید . همیشه . مهم اینست که همیشه این نیاز را در شما زنده نگه داریم . این کلمه ی کلیدی است : نیاز. به طور نسبی همه باید همیشه حس فقر داشته باشند . مهم نیست شما چه میخواهید ؟ سفر حج ؟ اتومبیل ؟ پول نقد ؟ حتی اگر مایع لزج درون گوش مریخی ها را هم بخواهید ما آن را به شما نشان می دهیم و از شما میخواهیم سرمایه خود را به ما بدهید و ما در عوض رویای به دست آوردن مایع لزج درون گوش مریخی ها را به شما می دهیم . حتی اگر اینها شما را وادار نکند ،عبارت "قرض الحسنه" فی نفسه تحریک کننده است . یادتان باشد کفاف بی معنی است . اغنا بی معنی است . توقف شما در خواستن و خواستن و خواستن ، مرگ ماست .
ما میتوانیم بانک باشیم یا دستمال کاغذی تولید کنیم یا رب گوجه فرنگی . چه فرقی میکند . ما جایزه ای چند صد میلیونی تعیین میکنیم و به شما نشان می دهیم که یک روز در حال رانندگی دستی را می کشید و اتومبیلتان در اسکناس غرق می شود . سرمایه ی ما رویاهای شماست . شما باید در جنون ثروت غوطه ور باشید تا چرخ مصرف بچرخد . بله مصرف هم چرخ دارد .
و رویا کارخانه ی تولید انبوه نیاز است .

ما شما را می شناسیم . چون شما هم مثل ما انسان ناقصی هستید که سیر نمی شوید . موجودی که اگر یک دره طلا به او بدهند چشمش دنبال دره ی دوم است .
اگر شما انسان همیشه نیازمند و حریص مصرفی ما هستید که فبها المراد فنعم المطلوب . اگر نیستید راه دررویی ندارید . ما شما را نیازمند می کنیم . ما کاری می کنیم که درحالیکه برای تولید گوشی تلفن همراهی که قادر به تماس و ذخیره دویست شماره باشد تنها 10 دلار کافیست ، بازاری از نیاز ها ایجاد شود که شما هر سال امکاناتی را به چند برار نیاز اصلیتان بخرید که حتی نمی دانید چطور استفاده کنید . ما سبک زندگی شما را طراحی میکنیم و آنرا آنقدر جذاب آرایش میکنیم که خودتان با پای خود بیایید و در زمین ما بازی کنید .
ما کاری میکنیم که شما بترسید . از عقب ماندن . ما این پیشفرض ذهنی را در شما ایجاد می کنیم که همیشه باید بیشتر داشت تا بیشتر خرج کرد . ما خرید را برای شما تبدیل به تفریح می کنیم . ما کمد های شما را پر از لباس هایی می کنیم که یکبار پوشیدید . مهم نیست برف می آید یا نه مهم نیست سرد است یا نه . شما باید از ترس عقب ماندن از مد هم که شده بوت پا کنید .
ما کاری می کنیم شرکت های هرمی بشود پررنگ ترین نمود رویاها . ما تکنیک هایمان را به سرشاخه ها می گوییم . ما میخواهیم از شما بخواهند عکس هر آنچه دوست دارید به دیوار اتاقتان بچسبانید تا همیشه جلوی چشمتان باشد . ما میگوییم تا کی میخواهی مثل فلان جانور کار کنی یا ... بقیه اش را همه تان استادید . ما می دانیم چه کار باید بکنیم .
ما فرهنگ هات داگ متری را نهادینه می کنیم . هزار و یک اسم روی پیتزاها می گذاریم تا شما حداقل هزار و یک بار هم که شده پیتزاهای ما را امتحان کنید . ما به نام تمام ملیت ها ی منظومه ی شمسی رستوران میزنیم تا شما را وادار کنیم برای یکبار هم که شده طعم غذای ملیت های مختلف را بچشید . شما باید همیشه در لیستتان چند ده کافه ی نرفته ، چند ده غذای نخورده و چند ده حسرت به دل مانده داشته باشید . ما ترس و نیاز را در شما نهادینه می کنیم تا کارمند رسمی ما باشید . کارمندی که تنها سرمایه ماست .
ما شما را عادت می دهیم که عادات روزانه خود را در اینترنت منتشر کنید . ما عقل را از شما میگیریم و مدل زندگی هدیه میکنیم . شما باید همه ی زندگی خصوصی خود را در فلان بوک منتشر کنید . عادات ، طرز تفکر ، رفتار ها ، عکس ها ، مدل زندگی و اعتقادات خود . حتی شما باید همه ی دوستان خود را ارزشیابی و به ما معرفی کنید . فلانی چقدر قابل اعتماد است ؟ چقدر راستگوست ؟ چقدر اهل خرید است ؟ چقدر معاشرتی است ؟ چقدر مذهبی است ؟ ما باید شما را آنالیز کنیم تا بدانیم چه میخواهید یا پتانسیل چه چیزی خواستن را دارید . ما باید شما را بهتر از خودتان بشناسیم .
ما سطح شهر را پر میکنیم از تبلیغ آنچه شما واقعا نمیخواهید اما جبر ترس و نیاز وادارتان میکند بخواهید . ما کاری میکنیم که روزی هزار بار بگویید السلام علیک یا ساعت الماس نشان تیسوت . السلام علیک یا بی ام و ۸۳۰ . ما از شما بندگانی می سازیم که روزی هزار بار در مقابل بیلبوردهای ما میخکوب شوید و در مقابل محصولات ما ، حسرت به دل ، ذاکر شوید که ایاک نعبد و ایاک نستعین . بله شما همیشه باید نیازمند باقی بمانید .
حقیقت اینست که ما در مقام استاد راهنمای شیطانیم . نه یک دولتیم نه یک توطئه ی مکتوب. نه یک کارتل نه یک کمپانی . ما یک استراتژی و سازمان فکری هستیم . وجود ما وابسته به زنده نگداشتن نیاز در شما و میل جنون آمیزتان در مصرف است . ما در همه ی صنوف ظهرو و بروز میکنیم و همه ی شئونات زندگی شما را فتح میکنیم . و شما هم یا ما هستید ، یا یک روز ما می شوید . این شعار ماست .
یافت مردی گورکن عمری دراز / سایلی گفتش که چیزی گوی باز / تا چو عمری گور کندی در مغاک / چه عجایب دیدهای در زیر خاک / گفت این دیدم عجایب حسب حال / کین سگ نفسم همی هفتاد سال / گور کندن دید و یک ساعت نمرد / یک دمم فرمان یک طاعت نبرد
حکایت گور کنی که عمر دراز یافت
بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتکار. شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش آورد. همه شب نیازمند از سخنهای پریشان گفتن که فلان انبازم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و این قباله فلان زمین است و فلان چیز را فلان ضمین. گاه گفتی: خاطر اسکندریه دارم که هوایی خوش است. باز گفتی: نه، که دریای مغرب مشوش است ؛ سعدیا، سفری دیگر در پیش است، اگر آن کرده شود بقیت عمر خویب به گوشه بنشینم. گفتم: آن کدام سفرست؟ گفت: گوگرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم دارد و از آنجا کاسه چینی به روم ارم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و برد یمانی به پارس و زان پس ترک تجارت کنم و به دکانی بنشینم. انصاف، ازین ماخولیا چندان فرو گفت که بیش طاقت گفتنش نماند. گفت: ای سعدی، تو هم سخنی بگوی از آنها که دیده ای و شنیده. گفتم:
آن شنیدستی که در اقصای غور بار سالاری بیفتاد از ستور
گفت: چشم تنگ دنیادوست را یا قناعت پر کند یا خاک گور
شیخ سعدی
توفان سه گوش و ماهی آزاد محل نصب درب یخچال / داستان ماهان هفت پیکر نظامی / خانواده ۱ ۲ ۳/ لاک صورتی جلال آل احمد /حکایت مستی که مست دیگر را بر مستی ملامت میکرد منطق الطیر / شهردار و مرد رند آقای صفر و نیم / اشارت به بت گلشن راز/ داستان زاهد توبه شکن مخزن الاسرار/ آخرزفقر بر سر دنیا زدیم پا بیدل دهلوی / بخل و ترس و حرص، غرايز مختلفى هستند كه يك ريشه دارند و آن سوء ظنّ به خداست /کدام رشته دانشگاهی بیشترین بیکار را دارد؟ / عجیبترین محصولات 2011 +عکس / نفس آلوده / این لباس سایز شما نمیشود / ما تنها عروسکیم هدی/زندگی هزارساله عاطی / اینجا هنوز تهران است الهام / پیانو و پیانو / طبقه 13 مالچیک /