پشت آپارتمان رو که هیچ ، داخلش رو هم ندیده بودم. فقط پارسال شنیدم که ملک فلان جا را فروخته اند و ملک بهمان جا را کمپلت رهن . این جیب به اون جیب و کلاه به کلاه، یه ده تومنی هم گذاشته اند تنگ ماجرا و تو شهران، باز آپارتمان خریده اند. شاید پدر بزرگ معمارم به جای شکستن سه ترکه چوب و اصرار به نصیحت کلاسیک، مثال های دیگری از بنچاق و قولنامه و سند منگوله دار زده که فرزندانش این چنین در خوابوندن سرمایه در زمین و ملک جهد می کنند. علی الحساب فی السابق و البته فی الحال حرف ما در مورد نخوابوندن سرمایه توی ملک، حکم بزاق عمود پرواز است که دست آخر چو بالا رود، فاتحه اش برای نیوتن تمام نشده صاف بر میگردد سمت خودمان .درنتیجه با پیاده سازی متد مبارزه منفی یک بار هم نرفتم ببینم کجاست، چند خوابه، طبقه چندمه. تا دیروز که امر فرمودند بریم دنبال گچکار که مستجر مربوطه را دک کرده اند و فلان جای سقف ریخته و قبل از نقاشی باید دست گچکار رو ببوسه. 
 
 
گچکار مرد لاغری بود که برایش فرقی نداشت صندوق ماشین گچی شود یا نه. بیشتر دوست داشت کارش سریع تموم شه تا شب نشده به آزادی برسه. میدون آزادی. غر می زد که خرده کاری است و نمیصرفه که آدم وقت براش تلف کنه. بی راه نمیگفت. با اینکه خودش هم میدونست که غر زدنش در تصاعد نرخ طی شده تاثیری نداره اما دلش میخواست غر بزند. یه ضرب المثل فکر کنم چینی هست که میگه وقتی پشت چراغ شاهین شمالی با یک گچکار خسته توی ماشین نشستی و اون داره غر میزنه، خونسرد باش. شیشه ها رو بده بالا و کولر بگیر.
 
 
 
طبقه پنجم بود. البته چهارم بود بهتر میشد. وقتی زیر پشتبوم نباشی احتمال افتادن گذرت به گچکار به شدت نزول میکنه. مستجر مربوطه، در و دیوار رو مثل استقلال سالهای دور یا بهتر بگم مثل پنیر سوئیسی، سوراخ سوراخ کرده بود. آخه یه تابلو ، دو تابلو، یه ساعت ، دو ساعت، یه دیوارکوب، دو دیوار کوب. صد دیوارکوب.  قبول . اما هر چی فکر کردم عقلم به رولپلاک هایی که در فاصله یک متری کف زده بود نرسید. شاید سندرم ترس از زلزله داشته و میز تلفن و مبلمانش رو هم به دیوار پیچ کرده. دفعه بعد بگردم روی زمین ببینم موزائیک ها رو هم رولپلاک کرده یا نه. شاید شب ها خودش رو هم موقع خواب پیچ میکرده هله هوله.
 
گچکار مشغول سقف شد و بنده ی نگارنده بی خیال حماسه ی رولپلاک،مشغول پنجره پشتی.
"پنجره پشتی" هیچکاک کجا و پنجره پشتی خونه ی شهران کجا.  james stewart عکاس پا شکسته ای که پای چپش رو تا ناف  گچ گرفته اند. خانه نشین شده و از سر بیکاری دوربین به دست، همسایه ها رو از پنجره پشتی رصد می کنه. هیچکاک پشت پنجره ی پشتی فیلم پنجره پشتی اش زندگی چیده. همسایه ها عبارتند از زوجی که تازه آمده اند زیر یک سقف، خانم مسن نسبتا هنرمندی که گویا از دست بپر بپر های خانم حرکات موزون گر طبقه بالایی شاکی است. یک پیانیست سیگاری ناکام. یک زوج خوشحال که شب ها توی بالکن میخوابند. یک فروشنده دوره گرد که بعدها معلوم می شود زنش رو تیکه تیکه کرده گذاشته تو چمدون از خونه برده بیرون، یه دستش رو هم تو باغچه چال کرده. و یک بیوه ی تنها که شبها برای شام شمع روشن میکنه، دو بشقاب میذاره، اما تنها غذا میخوره.
 
 
 
نه غروبه نه بارون میزنه. نه حتی گچکار زده زیر آواز. اما پنجره پشتی عجیب دلگیره. بوی مرگ میده لاکردار. باغ توتی که پیکان بدون چرخ پنجاه و هشت، و نیسان تصادفی بی کابین و اتاق زنگ زده ی رنو پنج، عمل بیاره که باغ توت نیست. اصلا نگهبان این دم و دستگاه کجاست. اگر حداقل یکنفر آدمیزاد میدیدم اینقدر بوی عزرائیل نمیگرفت حس و حالم. این دو تا آپارتمان پنج شش طبقه هم که انگار قرن ها ی نوری اونورتر، وسط یک سیاهچاله فضایی کوفتی گیر افتادند . و مزخرف تر از همه اون برجهای دوقلوی در حال ساخت انتهایی که میخوام سر به تن هیچکدوم از سازنده هاش نباشه. راه خاکی، قبرستون ماشین های اسقاطی، برج های بی صاحاب. هیچ چیزش به هیچ چیزش نمیخوره. دریغ از یک آدم. انگار آخر دنیاست لعنتی.
 
 

 مرا مفریبید که او نصرانی بود و اینک زنار گشوده که او هرچه خواست کرد از سر عشق دخترت راحله کرد. چه کسی میداند که او ایمان به زبان دارد یا به دل؟

- آری نمیدانیم .دور نیست آن زمان که ماهمه کافر بودیم و چون به اسلام در آمدیم کسی این تهمت به ما نبست که اینک تو مسلمان به او میبندی .

 ما 60 ساله مسلمانیم .

- این چه تفاخری است که به ایمان خویش میکنی؟ که اگر تو مسلمانی از پدرداری .او این گنج به رنج خویش یافته است.


پیشنهاد :

 دانلود فایل های صوتی قصه ظهر جمعه با صدای محمد رضا سرشار / زمان به وقت میخک آقای صفر و نیم / آسمان چشم تو  از مجموعه آهنگ های زیرخاکی/ معمای تصویر و تفسیر چهار / گذری در داستان سقوط یک فرشته اثر هنری وود / گالری نقاشی صفر و نیم / عیسای مسیح  لنگستون هیوز /  او سپهر و من‌کف خاک اوکجا و من‌کجا بیدل دهلوی / شراره های کوچک قلبم  آقای نویسنده /