ديروز داشتم به اين فکر ميکردم که اگر در زمان شيخ سعدي شيرازي ، يکي از اجداد اديسون برق را ، و يکي از اجداد گراهامبل تلفن را و يکي از اجداد تننبام و ساير عالمان کامپيوتر و شبکه ، اينترنت را اختراع کرده بودند و pc هاي خانگي هم در هر خانه شيراز وقت موجود ميبود ، آنوقت
- سعدي وبلاگ نويسي ميکرد ؟
- اگر ميکرد قالبش را چي ميگذاشت؟ اسليمي يا صورتي با يه خرس عروسکي که يه قلب گنده رو بغل کرده يا مشکي يا ميداد براش طراحي کنن ؟
- اسم وبلاگش رو چي ميذاشت ؟ بوستان ؟ گلستان ؟ دستنوشته هاي يک مسافر ؟ مارکوپولو وارد ميشود ؟ دانلود بهترين حکايات ؟ جنبه نداري نيا تو ؟ مصلح الدين مردي براي تمام فصول ؟
- و از همه مهمتر حکاياتش را ميگذاشت توي وبلاگش يا صبر ميکرد هفتصد سال بعد چاپ بشه ؟ کد جاوا ميذاشت تو وبلاگش که مطلباشو کسي کپي نکنه ؟
- اصلا اگر تمام گلستان رو پست به پست ميذاشت تو وبلاگش معروف ميشد ؟ محبوب ميشد ؟ چهره ميشد ؟ وبلاگ نويس برتر ميشد ؟ شاعر زمان ميشد ؟ آمار بازديدش چه قدر بود ؟
- به کيا لينک ميداد ؟ به کيا لينک نميداد ؟ از ويکي پديا و ويکي سورس به خاطر نشر حکاياتش گله ميکرد ؟ ميرفت تو وبلاگ هاي ملت کامنت بذاره که بياين تبادل لينک ؟ تو آي طنز پست ميزد ؟ تو پروفايلش چي مينوشت ؟ تو قسمت مديريت وبلاگ هاي کيا رو جز دوستان ميزد ؟ حافظ که بچه محل بوده ؟ مرحوم مغفور رودکي ؟ اصلا با اسم مستعار ميزد يا اسم اصليش ؟ سياسي هم مينوشت ؟ پست عشقولانه هم ميزد ؟
و همه اينها سوالاتي است که خود سعدي بايد جواب دهد ، به من و شما چه .
 
حالا به اين فکر کنيد که سعدي گلستان رو منتشر نميکرد و ميموند گوشه خونه و 700 سال خاک ميخورد و حالا يه بساز بفروشي تو شيراز بعد از خراب کردن يه خونه کلنگي گلستان رو پيدا ميکرد و به عنوان تحفه ميداد به بچه اش (دقت داريد که سعدي ديگر معروف نيست و کسي هم نميداند اين کتاب مربوط به کيه ) . اون بچه هه که از قانون کپي رايت و اينا خبر نداره ، ميره يه وبلاگ ميزنه و شروع ميکنه حکايت به حکايت سعدي رو پست کردن . حالا سوال من اينه : بين اين هفت هشت ميليارد صفحه وب ، بين اينهمه وبلاگ نويس ، بين اينهمه شب شعر و وبلاگ تخصصي داستان کوتاه نويسي و حکايت نويسي و اينها آيا باز هم گلستان سعدي اون شهرت خودش رو پيدا ميکرد ؟ حالا گلستان هيچي ! وبلاگ اون بچه بساز بفروشه چهره ميشد واسه خودش تو وب ؟ حالا شايد بگين حکايات گلستان مقتضيات زمانش بوده و جواب سوال سخته !  پس اين سوال رو در مورد ديوان حافظ که ميگن فارغ از سال و ماه و براي تمامي قرون سروده شده ميپرسم . جواب شما رو نميدونم و جواب خودم رو هم که ميدونم براي خودم نگه ميدارم ولي اولين نتيجه اي که من از صورت سوال ميگرم اينه که اگر قانون کپي رايت رعايت ميشد اونوقت اون بچه بساز بفروشه ميرفت عين بچه آدم نسخه خطي رو ميداد به ميراث فرهنگي شيراز و اونا هم لابد به قدمت اثر پي ميبردن و اونوقت نسخه رو ميذاشت تو موزه و لابد متنش رو هم تو يه سايت پدر مادر دار منتشر ميکردن و  خلاصه شيخ مصلح الدين سعدي شيرازي هم معروف ميشد .
 

 
ميگن يه شيميداني به نام ادوارد بنديک تو سال 1903 وقتي تو آزمايشگاه شيشه حاوي سلولويد از دستش ميافته و شيشه نميشکنه به اين نتيجه ميرسه که يه لايه نازک دور شيشه ايجاد شده و سالها بعد در صنايع اتومبيل سازي از نيتر و سلولز  براي ايمن سازي شيشه هاي ماشين استفاده ميشه .
ديروز در سال 2009 يه ليوان حاوي شير از دستم افتاد و شکست . به اين نتيجه علمي رسيدم که چه شير يارانه اي باشد چه آزاد هيچ فرقي نميکند به هر حال ليوان ميشکند . و مهمتر از آن چه تخم مرغ را روي سنگ بياندازيد چه سنگ را روي تخم مرغ اين تخم مرغ است که محکوم به فناست . پيدا کنيد تخم مرغ فروش را .
 

  دست بردار   /  فرانتس کافکا  

   سحر بود و خيابان‌ها پاكيزه و خلوت، در راه رفتن به ايستگاه راه آهن بودم. همين كه ساعت برج را با ساعتم مقايسه كردم، دريافتم كه از آنچه فكر مي‌كردم، ديرتر شده بود. بايد شتاب مي‌كردم، هراس اين كشف، مرا در ادامة راهم نامطمئن مي‌ساخت، هنوز شهر را خوب نمي‌شناختم، خوشبختانه پاسباني در آن نزديكي بود، به سويش دويدم و نفس نفس زنان نشاني را از او پرسيدم. تبسمي‌بر چهره اش نقش بست و گفت: «از من نشاني مي‌پرسي؟» گفتم: «بله. آخر نمي‌توانم آنجا را بيابم.» پاسبان گفت:« دست بردار، دست بردار!» بعد با جهشي بلند همچون كساني كه مي‌خواهند در تنهايي بخندند، از من روي گرداند.      


 
یکی از مزایای وبلاگ نویسی این است که آدم گاهی خیلی اتفاقی میفهمد که قرار است موضوع انشای امتحان نهایی دانش آموزان یه مقطعی " انشا در مورد سفر خیالی " باشد . چرا که خیلی اتفاقی شونصد هزار نفر توی گوگل این " انشا سفر خیالی" رو سرچ کرده اند و آمده اند ، رسیده اند ، اینجا . و این یعنی .... یعنی اش را ول کن !! حفاظت از موضوع انشا رو بچسب !!  تصویر مربوطه . بعد فردا پس فردا از این بچه انتظار داریم که وقتی میرود دانشگاه تبدیل به یه کپی کار متقلب نشود !!
 

 
 
توصیه های کوتاهی برای خواندن

کباب غاز محمد علی جمالزاده/دفترچه پس انداز   آلبا دسس پدس /نه مثل هميشه! از دستنوشته های یک مترسک /افسانه محبت صمد بهرنگی / عرض شوق عشاق نامه عبید زاکانی /چنار هوشنگ گلشیری / عاشق شدن لیلی و مجنون به یکدیگر لیلی و مجنون نظامی / شوهر آمريکايي جلال آل احمد / گنج قارون آقای صفر و نیم/ آدم مغرور آنتوان چخوف /