آورده اند که فضیل عیاض ، طرار بود . بماند .

گفتند فلانی صد من غذا میخورد . پرسیدند چطور ؟ باید دید . غذا را بر دهان می گذاشت و میجوید ولی از دهان بر جوی می ریخت . به این طریق صد من غذا می خورد بی آنکه سیر شود . یک لقمه قورت نمیداد .

فضیل عیاض را می گفتم . شبی بر بام خانه ها به قصد طراری می رفت . که صاحب خانه قرآن می خواند : آیا وقت آن نرسیده که، آنان که ایمان آورده‌اند قلب‌هایشان از برای یاد خدا نرم شود؟  این یک آیه بر فضیل عیاض نازل شد .   ایستاد . به باقی عمر نیامده نگاه کرد ، برگشت  ، به عمر گذشته ی طراری هم نظر کرد، پاسخ داد : چرا . وقتش رسیده . فضیل عیاض این یک آیه را قورت داد .

. قبل از اذان قرآن میخوانند . سر خاک هم . ماه رمضان ختم قرآن .و سر سفره انعام  و ....پس آیه ای نمانده که بر من خوانده نشود . اما این قرآن نازنین ، بر نبی اکرم نازل شد .

آهای من . تو طرار نیستی ، اما کی قرار است یک آیه بر تو نازل شود ، که آن را قورت دهی . وقت آن نرسیده ؟


آخرین نقاشی آقاص صفر و نیم . مداد رنگی

 گالری نقاشی صفر و نیم

تقدیم به دوست خوبم تنهایی .

 

 

پیشنهاد :
 
گالری نقاشی فاخته + / آپ می کنم پس هستم ! مالچیک /
آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید /دست بدار از طعام مایده جان رسید / جان ز قطیعت برست دست طبیعت ببست / قلب ضلالت شکست لشکر ایمان رسید / لشکر والعادیات دست بیغما نهاد / زاتش والموریات نفس بافغان رسید /

و

                  دانلود (ربنا)