بسی گردش کند گردون بسی ليل و نهار آرد
جان برادر، رفاقت با کاسبی تومنی صنار توفیر داره. بله آقا جان، رفاقت این نیست که دنبال کوپن جمع کردن باشی برای مضارع. این نیست که سبک سنگین کنی ببینی طرف به چه دردی میخوره، بعد فیتیله رفاقت رو باهاش بالا و پایین کنی. این فقره تنظیمات، خط و خیال حجره نشین بازاره عزیز جان. خلق الله که دوا و دارو نیستند بگردی که کی، علاج کدوم درده.اصلا رفاقت یعنی شبها از درد رفیقت، تو اسیر دیازپام شی. به قول اون آقا" رفیق خوب و با مرام همه چیزش را پای رفاقت میگذارد".چه سرش فاق تا فاق عرش رو رفو لازم کنه ،چه تای کمرش گوش تا گوش فرش رو طبیب لازم. همیشه باس پشتش باشی. یه نظر بنداز ببین اگر یکی درمیون نیستی، خداوکیلی دکوربندی رفاقت رو اینطور خط خطی نکن عزیز دل. یک کلام بگو کاسبم، کوپن فروشم، نگو رفیقم.
"علم غیب نداشتم که" را در یک رب مانده بخوانید.
لام تا کام حرف نباشه. هیچی نگو، آبغوره گیری هم بسه. پاشو خودتو جمع و جور کن برو خونه. دو هفته خواهش، تمنا، التماس که چی، بزرگ شدم میخوام کار کنم. جد و آبادم رو جلو چشمم رژه بردی که ' آقا توروخدا. فقط میرم مصالح میارم، دست به ساختمون نمیزنم. فقط یه بار آقا. فقط یه بار'. آقاجونت از ده جا پیغام پسغوم فرستاد که این بچه ذله م کرده، یه بند میگه کار، کار. اگه راه داره یه جا دستش رو بند کنین. صد بار گفتم نابلدی، واست زوده. گفتم یا نگفتم؟ بیا اینم نتیجه ش. آخه بچه این همه تیر و تخته چوبی، صاف رفتی عصای پیغمبر رو گاز زدی؟