آنوقت است که یه گلوله توپ مذاب منتهی الیه راست گلو احساس میشود ، همانی که بعضی ها بهش میگن بغض ، و آنقدر بزرگ و داغ میشود که راهی جز ترکیدن ندارد . دلت نمیخواهد اعضای درجه یکت از منتهی الیه و این حرفها با خبر شوند . توی گوشی ات دنبال یک سنگ صبوری یا لااقل مشابه خارجی اش میگردی که پیدا نمیکنی . بغض اگر بترکد می آیند دور و برت و شش جهتت و از زیر زبانت همه چیز را میشکند بیرون . پس اگر قرار است بترکد همان بهتر که بیرون خانه بترکد . سوز سرما باشد یا نباشد فرقی نمیکند . داغی . این ور و آنورت را نگاه میکنی پر است از آدمها . آدمهایی که نیششان تا بناگوششان باز است یا شاید امروز عشقشان کشیده آن نقاب معروف صورتک خندان را بزنند و بچرخند . اصلا قیافه هاشون به سنگ صبور نمیخورد . منتهی الیه غربی که متصل به کرج است . متهی الیه شرقی هم که مطمئن نیستم وجود داشته باشد . شمال هم که کوه است . لاجرم نزدیکترین بیابان بیابان های قم است و انصافا نمیصرفد آدم به خاطر ترکیدن یک چیز ترکیدنی سر به بیابون بذاره . ناگهان یک فکر کلیشه ای به ذهنت میزند که بروی و یک چاه برای خودت پیدا کنی . میگردی و تنها چیزی که پیدا میکنی چند چاله فکسنی وسط اتوبان است که به لعنت خدا هم نمیارزد چه برسد به در دل . تازه این احتمال هم هست که همین فردا شهرداری بیاید چاله را پرکند . آنوقت دردل های ما چه میشود . البته چند چاه پیدا میکنی . اما چند منظوره هستند و به احتمال زیاد موشهایی آن پایین سرگرمی بعد از ظهر هایشان ، گوش دادن و خندیدن به درد دل های امثال ماست .

و جدا از آن ، آدم که نباید در هر چاهی حرفهایش را بزند . چاه باید پدر مادر دار باشد . چاه باید چاه آب باشد . حتی اگر خشک هم باشد باید چاه آب باشد نه چاه دیگری .البته منبع های بزگ سازمان آب هم ایده بدی نیست ولی چون صدا تویش میپیچد بغض خوب عمل نمیآید و عمرا به مرحله ترکیدن نمیرسد . آنقدر قحطی چاه آمده که حاضری علیرغم کلیشه ها در چاه سیمانی هم درد دل کنی ، ولی همان هم پیدا نمیکنی . کاش به جای این همه پارکینگ طبقاتی ، به جای اینهمه فضای سبز ، شهرداری سر هر چهار راهی دو حلقه چاه دردل همگانی کارتی یا سکه ای بزند که آدم بداند این بغض هایش را کجا بترکاند . لاجرم وقتی دستت از همه جا کوتاه است ، چه جایی بهتر از زیر پل یک اتوبان شلوغ ؟ پشت یکی از ستون بزرگ های استراتژیک قایم میشوی و های های با خیال راحت میترکانی آنچه را که باید بترکانی . به هر حال جایی که میوه نیست ، شلغم پخته سلطان المرکباته . فلذا وقتی برمیگردی خانه ، به این فکر میکنی که بروی و از چین چاه آپارتمانی وارد کنی تا در خانه یا آشپزخانه هر کس کنار ماشین لباسشویی یک چاه باشد که آدم بداند در مواقع ضروری کجا بایدبترکد و آواره زیر پل نشود .


هر کس متن کامل این شعر دکتر حسین محی الدین الهی قمشه ای را نخواند از ما نیست .

         من سکوت دختر محجوب پر احساس را      در حضور مرد محبوب جوان دانم که چيست


 ژن بعضی‌ها کشف شد: هالو ژن!

با سرعت از مدرس خارج شده بود و خورده بود به جدول صدر. گفتم خدا را شکر کن که نخوردی به صدر جدول!

آیا بی ‌آرتی یعنی بی هنری؟!
بقیه اش را در  نشتی‌های قلم(8)  از مهدی استاد احمد بخوانید .


توصیه های کوتاهی برای خواندن :

یک جمله یک تفکر از باغ دل / سپاسگزار چخوف / حكايت سه شپش نصر آباد / گربه شرودینگر آقای صفر و نیم / آفتاب لب بام جلال آل احمد / کلاس درس غلامحسین ساعدی / شکر ایزد فن آوری داریم !  سعید بیابانکی