داستان مسجد مهمان کش
دفتر سوم، بیت 3922
صفت آن مسجد کي عاشقکش بود و آن عاشق مرگجوي لاابالي کي درو مهمان شد
يک حکايت گوش کن اي نيکپي مسجدي بُد بر کنار شهر ری
هيچ کس در وي نخفتي شب ز بيم که نه فرزندش شدي آن شب يتيم
بس که اندر وي غريب عور رفت صبحدم چون اختران در گور رفت
خويشتن را نيک ازين آگاه کن صبح آمد خواب را کوتاه کن
هر کسي گفتي که پريانند تند اندرو مهمان کشان با تيغ کند
آن دگر گفتي که سحرست و طلسم کين رصد باشد عدو جان و خصم
آن دگر گفتي که بر نه نقش فاش بر درش کاي ميهمان اينجا مباش
شب مخسپ اينجا اگر جان بايدت ورنه مرگ اينجا کمين بگشايدت
وان يکي گفتي که شب قفلي نهيد غافلي کايد شما کم ره دهيد
مهمان آمدن در آن مسجد
تا يکي مهمان در آمد وقت شب کو شنيده بود آن صيت عجب
از براي آزمون ميآزمود زانک بس مردانه و جان سير بود
گفت کم گيرم سر و اشکمبهاي رفته گير از گنج جان يک حبهاي
صورت تن گو برو من کيستم نقش کم نايد چو من باقيستم
چون نفخت بودم از لطف خدا نفخ حق باشم ز ناي تن جدا
چون تمنوا موت گفت اي صادقين صادقم جان را برافشانم برين
ملامت کردن اهل مسجد مهمان عاشق را از شب خفتن در آنجا و تهديد کردن مرورا
قوم گفتندش که هين اينجا مخسپ تا نکوبد جانستانت همچو کسب
که غريبي و نميداني ز حال کاندرين جا هر که خفت آمد زوال
اتفاقي نيست اين ما بارها ديدهايم و جمله اصحاب نهي
هر که آن مسجد شبي مسکن شدش نيمشب مرگ هلاهل آمدش
از يکي ما تابه صد اين ديدهايم نه به تقليد از کسي بشنيدهايم
بي خيانت اين نصيحت از وداد مينماييمت، مگرد از عقل و داد
جواب گفتن عاشق عاذلان را
گفت او اي ناصحان من بي ندم از جهان زندگي سير آمدم
منبليام زخم جو و زخمخواه عافيت کم جوي از منبل براه
منبلي ني کو بود خود برگجو منبليام لاابالي مرگجو
منبلي ني کو به کف پول آورد منبلي چستي کزين پل بگذرد
ديگر باره ملامت کردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد
قوم گفتندش مکن جلدي برو تا نگردد جامه و جانت گرو
آن ز دور آسان نمايد به نگر که به آخر سخت باشد رهگذر
مکرر کردن عاذلان پند را بر آن مهمان آن مسجد مهمان کش
هين مکن جلدي برو اي بوالکرم مسجد و ما را مکن زين متهم
تهمتي بر ما منه اي سختجان که نهايم آمن ز مکر دشمنان
هين برو جلدي مکن سودا مپز که نتان پيمود کيوان را بگز
چون تو بسياران بلافيده ز بخت ريش خود بر کنده يک يک لخت لخت
هين برو کوتاه کن اين قيل و قال خويش و ما را در ميفکن در وبال
جواب گفتن مهمان ايشان را و ...
گفت اي ياران از آن ديوان نيم که ز لا حولي ضعيف آيد پيم
عاشقم من کشتهي قربان لا جان من نوبتگه طبل بلا
خود تبوراکست اين تهديدها پيش آنچ ديده است اين ديدها
اي حريفان من از آنها نيستم کز خيالاتي درين ره بيستم
من چو اسماعيليانم بيحذر بل چو اسمعيل آزادم ز سر
فارغم از طمطراق و از ريا قل تعالوا گفت جانم را بيا
----
گفت ای ناصح خمش کن، چند پند؟ پند کم ده زآنکه بس سختست بند
بند من افزوده شد از پند تو عشق را نشناخت دانشمند تو
آن طرف که عشق میافزود درد بوحنیفه و شافعی درسی نکرد
هین مکن تهدیدم از کشتن که من تشنهء زارم بخون خویشتن
عاشقان را هر زمانی مردنیست مردن عضاق خود یک نوع نیست
او دو صد جان دارد از جان هدی و آن دو صد را میکند هر دم فدا
هر یکی جان را ستاند ده بها از نبی خوان عشرة امثالها
گر بریزد خون من آن دوسترو پایکوبان جان برافشانم بر او
آزموردم مرگ من در زندگیست چون رهم زین زندگی، پایندگیست
اقتلونی اقتلونی یا ثقات ان فی قتلی حیاتاً فی حیات
یا منیرالخد یا روح البقا اجتذب روحی و جد لی باللقاء
پارسی گو گرچه تازی خوشتر است عشق را خود صد زبان دیگرست
همچو مستسقی حریص و آبجو همچو نیلوفر برو زین طرف جو
مرگ او آب است و او جویای آب میخورد والله اعلم بالصواب
گفت من مستسقیام آبم کشد گرچه میدانم که هم آبم کشد
هیچ مستسقی بنگریزد ز آب ور دو صد بارش کند مات و خراب
گو بران بر جان مستم خشم خویش عید قربان اوست عاشق گاومیش
گاو اگر خسبد اگر چیزی خورد بهر ذبح و عید او میپرورد
یا کرامی اذبحوا هذا البقر ان اردتم حشر ارواح النظر
----
از گمان و از يقين بالاترم وز ملامت بر نميگردد سرم
چون دهانم خورد از حلواي او چشمروشن گشتم و بيناي او
پا نهم گستاخ چون خانه روم پا نلرزانم نه کورانه روم
آنچ گل را گفت حق خندانش کرد با دل من گفت و صد چندانش کرد
آنچ زد بر سرو و قدش راست کرد و آنچ از وي نرگس و نسرين بخورد
آنچ ني را کرد شيرين جان و دل و آنچ خاکي يافت ازو نقش چگل
آنچ ابرو را چنان طرار ساخت چهره را گلگونه و گلنار ساخت
چون در زرادخانه باز شد غمزههاي چشم تيرانداز شد
بر دلم زد تير و سوداييم کرد عاشق شکر و شکرخاييم کرد
عاشق آنم که هر آن آن اوست عقل و جان جاندار يک مرجان اوست
من نلافم ور بلافم همچو آب نيست در آتشکشيام اضطراب
هر که از خورشيد باشد پشت گرم سخت رو باشد نه بيم او را نه شرم
همچو روي آفتاب بيحذر گشت رويش خصمسوز و پردهدر
بقيهي ذکر آن مهمان مسجد مهمانکش
باز گو کان پاکباز شيرمرد اندر آن مسجد چه بنمودش چه کرد
خفت در مسجد خود او را خواب کو مرد غرقه گشته چون خسپد بجو
خواب مرغ و ماهيان باشد همي عاشقان را زير غرقاب غمي
نيمشب آواز با هولي رسيد کايم آيم بر سرت اي مستفيد
پنج کرت اين چنين آواز سخت ميرسيد و دل هميشد لختلخت
تفسير آيت ...
تو چو عزم دل کني با اجتهاد ديو بانگت بر زند اندر نهاد
که مرو زان سو بينديش اي غوي که اسير رنج و درويشي شوي
بينوا گردي ز ياران وابري خوار گردي و پشيماني خوري
تو ز بيم بانگ آن ديو لعين وا گريزي در ضلالت از يقين
که هلا فردا و پس فردا مراست راه دل پويم که مهلت پيش ماست
رسيدن بانگ طلسمي نيمشب مهمان مسجد را
بشنو اکنون قصهي آن بانگ سخت که نرفت از جا بدان آن نيکبخت
گفت چون ترسم چو هست اين طبل عيد تا دهل ترسد که زخم او را رسيد
اي دهلهاي تهي بي قلوب قسمتان از عيد جان شد زخم چوب
چونک بشنود آن دهل آن مرد ديد گفت چون ترسد دلم از طبل عيد
گفت با خود هين ملرزان دل کزين مرد جان بددلان بييقين
وقت آن آمد که حيدروار من ملک گيرم يا بپردازم بدن
بر جهيد و بانگ بر زد کاي کيا حاضرم اينک اگر مردي بيا
در زمان بشکست ز آواز آن طلسم زر هميريزيد هر سو قسم قسم
ريخت چند اين زر که ترسيد آن پسر تا نگيرد زر ز پري راه در
بعد از آن برخاست آن شير عتيد تا سحرگه زر به بيرون ميکشيد
دفن ميکرد و همي آمد بزر با جوال و توبره بار دگر
گنجها بنهاد آن جانباز از آن کوري ترساني واپس خزان
اين زر ظاهر بخاطر آمدست در دل هر کور دور زرپرست
کودکان اسفالها را بشکنند نام زر بنهند و در دامن کنند
اندر آن بازي چو گويي نام زر آن کند در خاطر کودک گذر
بل زر مضروب ضرب ايزدي کو نگردد کاسد، آمد سرمدي
آن زري کين زر از آن زر تاب يافت گوهر و تابندگي و آب يافت
آن زري که دل ازو گردد غني غالب آيد بر قمر در روشني
شمع بود آن مسجد و پروانه او خويشتن در باخت آن پروانهخو
پر بسوخت او را وليکن ساختش بس مبارک آمد آن انداختش
همچو موسي بود آن مسعودبخت کاتشي ديد او به سوي آن درخت
چون عنايتها برو موفور بود نار ميپنداشت و آن خود نور بود
پس بدان چون شمع دل بر ميشود اين نه همچون شمع آتشها بود
همچنین بخوانید داستانهایی از
داستان مهپاره صادق چوبک / گابريل گارسيا مارکز / هوشنگ گلشيري / صمد بهرنگي
و متن کامل تاریخ تمدن ویل دورانت مشرق گهواره تمدن
تذکرة الأولیاء عطار
اسرار التوحید فی مقامات ابوسعید ابوالخیر
سفرنامه ناصر خسرو
دیوان محی الدین عربی
شاهنامه فردوسي
ليلي و مجنون نظامي
منطق الطير عطار
گلستان سعدی
حافظ شيرازي
گلشن راز شيخ محمود شبستري
مخزن الاسرار نظامي
عشاق نامه عبيد زاکاني
غزليات بيدل دهلوي
رهی معیری
رباعیت وحشی بافقی
رباعیات خیام نیشابوری
داستان های طنز
موش بخوردت
حكايت شغل كاذب
حكايت پسر بي ذوق پادشاه
نقل اين حرف ها نيست
حكايت غول و پيرمرد بي ذوق
حكايت وزير رسيدگي
لاك پشت هم لاك پشت هاي قديم
حكايت چهار درويش
حكايت آن دو شتر نجيب
حكايت پادشاه و مادربزرگش
اخيك...
آدم نبايد از ماليات بر ارث فرار کند !
حكايت سه شپش !
حكايت غول بيچاره و شيشه ي عمرش !
قورجنگله و مرد تمبك زن !
حکايات
هفت پیکر نظامی (نثر)
داستان شهر سياهپوشان
داستان کنيزک زرد رو
داستان مليخا و بشر
رنگ سبز
داستان بانوي حصاري
رنگ سرخ
داستان ماهان
رنگ فيروزه اي
داستان خير و شر
رنگ صندل
داستان جوان رنگ سپيد
زندگينامه نظامي
و بخوانید
اشعاری از فريدون مشيري / مهدي اخوان ثالث / سهراب سپهري / نيما يوشيج / قیصر امین پور / حسین پناهی / شفیعی کدکنی / هوشنگ ابتهاج
همچنین داستان های کوتاه جبران خلیل جبران :
در باغ ديوانه خانه
مترسک
سگ دانا
شيطان و کشيش
لبخند خدا
فرياد قبر ها
بخشش
نامه به ماري
دو قفس
جنگ
عقل و عشق
مرگ خانواده ام
در ميان روز و شب
سخنان کوتاه
داستان های کوتاهی از آنتوان چخوف
بي عرضه
گـنــاهكــار شـهــر تـولــدو
از خاطرات يك ايده آليست
انتقام زن
به اقتضاي زمان
بوقلمون صفت
تهيه كننده در زير كاناپه
خوشحالي
در اتاقهاي يك هتل
در پستخانه
سپاسگزار
سكوت يا پُر حرفي ؟
شوخي كوچولو
صدف
بچه ي تُخص
ناکامي
نزد سلماني
آدم مغرور
در بهار
چاق و لاغر
ديوار
خوش اقبال
مرگ يک کارمند
و داستان های کوتاهی از جلال آل احمد
سه تار
الگمارك و المكوس
جاپا
خانم نزهت الدوله
خدادادخان
دزد زده
دفترچه بيمه
دهن کجي
گنج
زن زيادي
سمنو پزان
آرزوي قدرت
زندگي که گريخت
گناه
لاک صورتي
وداع
اختلاف حساب
آفتاب لب بام
بچه مردم
نزديک مرزون آباد
وسواس
شوهر آمريکايي
عکاس با معرفت
مسلول
مدير مدرسه
داستان های کوتاهی از ارنست همینگوی
داشتن و نداشتن
نوشتة خواننده
جاي دنج تميز پرنور
آدم کش ها
تپه هاي سبز آفريقا
اردوگاه سرخپوستان
مشت زن حرفه اي
دگرگوني دريا
برفهاي کليمانجارو
تپههايي چون فيلهاي سفيد
زندگي خوش و کوتاه فرانسيس مکومبر
گربه زير باران
ده تا سرخپوست
قصه شير خوب
انتقام هنری
عقل بهتر است یا مو
پس کجایی کلارنس
به یاد جان مک کارتی
فلسفه های روزانه
آزمون تصویری یک
نمره منفی برای مقاله دادن
رنگ بازی
قلب هزار سنگی
رویانیان سوخت
و یک روز چین کلاغ
نجف زاده کاریکاتور طالب زاده
هشتاد و چهارم تا هشتاد و نهم
آموزش روشنفکری پیشرفته
انهدام مافیای کله پاچه
فضیل عیاض
برای تلخی امروزم
پیکان موزه متحرک مردم شناسی
نقاشی دیواری و پنجشنبه روشنفکری
طعم گیلاس بوی نرگس
آیین ریاکاری دیل کارنگی
معمای تصویر و تفسیر سه
انواع سلسله
جنایتکاران دو چرخ
هنری فورد و تحلیل آماری
طلاق موقت وبلاگ نویسی
مهپاره
دور افتاده نتیجه عدالت اشتباهی
سینمای حقیر تهمینه میلانی
جام موشک کاغذی وبلاگستان
من بودم و علیرضا شیرازی
صد بیست هفت ساعت بومی
داستان کریستوفر مقدس
التماس دعا
این من شیطان است
معمای تصویر و تفسیر دو
قضیه مداد رنگی
آقای مشنگیان
معمای تصویر و تفسیر یک
سرمایه ما رویاهای تو
زمان به وقت میخک
دانسته های به درد آنها بخور
به فتح شین و بأ و کسر رأ
سه مرد و یک طناب
قار سوم رضا کیانیان
عشق فقط یک کلام
آدم نباید سیب زمینی باشد
رابطه قدرت و دانش
دزد مجسمه ها
صفر و نیم بای سیکل ران
گربه زاهد میشود
فن آوری یا فناوری
روز هفت سنگ وبلاگستان
فراخوان هفت سنگ
مغفولات هدف مندی
اینک آزادی
عشق اول
من روح منکسر
داوینچی حساب نکرد
قضیه آخر فرما
اتمسفر وبلاگ نویسی
یه وجب جا
به آفریقا نگاه کن
آنرمال
خرس خورده است
ربع قرن سالگی
دختر همسایه
انواع ابر
عشق به وطن
شهردار و مرد رند
اهل سبا
افسانه نازنین و شهریار
احیا در کوه
درد
ایساغوجی
شیطان یخچال
همه
رفیق فابریک خدا
قرارداد بوق نزدن
این قانون مظلوم
بهشت گمشده کوهدشت
راپورت خانه خالی
تئوری چمن
این مشکل کیه
چنگیز کدخدا بیژن منیژه
تگرگ ثروت
مدیریت منابع انسانی
مسعود
فراخوان فیلم فوری
هادی و هدی و شب امتحان
لکه نفتی
برنج بیژن و خلبان بی کار
انقلاب
روزمرگی
دادا
انجمن مشاهیر مسروقه
شترمرغ در منزل
شخصیت متفاوت از چهره
گاهی به آسمان نگاه کن
جزوه ناقص
هم هوا
هفت خط
قالب هندسی سال
حاجی فیروز مظلوم
من درختم
اولین مضراب
رفع سو پیشینه از تاریخ
همگانی یا قهرمانی
انواع خوشه
طعم ابدیت
اضافات اضافی
در جستجوی چاه
طفره رفتن اجتماعی
نوستالژی
نود بانوان
این حسین کیست
شب یلدای کلاسیک
دختر بندری
شلغم کوئیست
وبلاگ سعدی
رویای ناپلوئونی
درد دل های یک بیل
شونه خاکی جاده
جبر و احتمال
آدم شدن چه آسون
گربه شرودینگر
عصب کشی
ماه و سیاه چاله
پشه بند
فرار از آلکاتراس
تنبلی در دنیای مهندسی
برای نه نه نود و نه
گنج قارون
صافارانیموس
کابوس هوش مصنوعی
بنگاه اصغر چاخان
این مهندسان خسته
این تمدن چند هزار ساله
دانشگاه شناسی
نامه بفرست
کورلئونه و دریانوردی
خانم حنا در شانزالیزه
مهندس کبریت فروش
حماسه حقوق
بابی ساندز
دوچرخه دو نفره
عشق افلاطونی
عکسبرداری ممنوع
پر رو ها به بهشت نمیروند
پترس مهندس فداکار
از شیر پلا تا جزیره
انشای حسن کچل
راه نمکی
وقتی تنگ میگیرد
تاریخ مصرف گذشته پولکی
میبخشی یا نه
اندر مضرات برنج اصغر
افسانه توشیشان
اساتید سریال سازی
دامنی که از کف برفت
بیست و چهار تمام
آب شیرین کن
پنجمین خورشید
نصفه شب های یادگار امام
بچه های تکنولوژی
حداکثر قیمت مصرف کننده
دوچرخه سیبیل بابات میچرخه
نجاری در اتاق خواب
مرده شور مخترع