اگر یک مزرعه ی پرورش گل داشتم، هر روز صبح با پنج دختر مو خرمایی ام صبحانه می خوردم. 

 

* يکی دوستی را که زمانها نديده بود گفت: کجايی که مشتاق بوده ام. گفت: مشتاقی به که ملولی.

*  خدایا تو شاهدی که ناشکری نمی کنم، شکایت می کنم.