قانون مغنیان بغداد

اگر یک مزرعه ی پرورش گل داشتم، هر روز صبح با پنج دختر مو خرمایی ام صبحانه می خوردم.
* يکی دوستی را که زمانها نديده بود گفت: کجايی که مشتاق بوده ام. گفت: مشتاقی به که ملولی.
* خدایا تو شاهدی که ناشکری نمی کنم، شکایت می کنم.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم فروردین ۱۳۹۳ ساعت 13:25 توسط آقای صفر و نیم
|