بنگاه اصغر چاخان
اپيزود اول :
"دستت رو ميگيريم ميبرمت ته پيروزي تو بنگاه اصغر چاخان . يه نصفه روز فقط بشين و نگاه کن . قهوه ت رو هم خودم جور ميکنم . اصلا لب تاپتم بيار که از وبلاگ نويسيت هم جا نموني . "
اپيزود دوم :
زن چادري با چهره تکيده و يک بچه چهار ساله بغلش بيست دقيقه است منتظره اصغر چاخانه که تلفنشو تموم کنه .
-اصغر چاخان : آره بابا بگو فروش تو اين اوضاع خريته . از ما گفتن بود . تق !!
اصغر چاخان يه سيگار دود ميگيره و بدون اينکه به زن چادري نگاه کنه : چي ميخواي مادر جان ؟
زن چادري که مادر جان براي سن سي و پنج ساله اش کمي رنج آوره . لبي ميگزه : يه زير زمين ميخوا...
اصغر چاخان : يه زيرزمين دارم افسريه يه اتاقه . حموم توالت مشترک . آشپزخونه گوشه اتاق . ماهي صد و بيست. پيش چه قد داري ؟
زن : همينو ميتوني ارزونتر واسم بگيري ؟ . پيش بيشتر ميدم اجاره کمتر . ميشه ؟
اپيزود سوم :
وبلاگ نويسي خوش گذشت ؟ هنوزم معتقدي پرده هايي که سال پيش خريديم از مد افتاده ؟
نتيجه علمي : سيگار براي سلامتي ضرر دارد .
نتيجه اجتماعي : آدم نبايد از روي صداي کسي سنش را تشخيص دهد .
نتيجه جغرافيايي : ته پيروزي از شهرک غرب خيلي دور است .
نتيجه جامعه شناختي : عدالت اجتماعي شعار قشنگي است .
نتيجه اقتصادي : با توجه به رشد تورم به صورت نقطه به نقطه پرداخت پيش بيشتر به صرفه تر از اجاره است .
نتيجه شخصی : به الانم نگاه نکن که دستمون به دهنمون ميرسه . سالها نون و تره خورديم تو زير زمين هاي سي و سه متري .
نتیجه انحرافی : اصغر چاخان صد و بیست تومن رو چاخان کرده که جلوی خانوم دوستش آبرو داری کنه .
نتیجه حیثیتی : دوست اصغر چاخان متاهل بوده و این هیچ ربطی به آقای صفر و نیم نداره.
عشق سالهای وبا/ گابریل گارسیا مارکز/ کیومرث پارسای در +
گفتم به نگار شوخ و شیرین سخنی تو عشق منی عمر منی جان منی
آنگاه که رفت دست من در کمرش گفتا که یواش جیب ما را نزنی !
توصیه های کوتاهی برای خواندن :
اخيك... از زروئی نصر آباد / مشت زن حرفه ای از ارنست همینگوی / دهن کجي از جلال آل احمد / بابی ساندز از آقای صفر و نیم /در باغ دیوانه خانه از جبران خلیل جبران/عملی یا تئوری؟؟ از بانو / نامجو پيريم! از کاسنی / به شرط چاقو ! از مالچیک / خود فروشي... از عقاید یک دلقک
**پسنویس: چه کنیم دیگه . همینجوری دستی دستی بچه معروف شدیم رفت :{ اینجا } دنبال وب سایت هفته بگردید . البته بقیه مطالبش هیچ ربطی به من نداره و من کلا از اون چیز های بد بخورم اگه بخوام پامو تو سیاست بذارم .چون از قدیم حرف های بدی پشت سر مامان و آبجی سیاست زده اند .